ترور شاه از زبان فرح پهلوی و سرنوشت پرویز دادخواه

پرویز دادخواه در دادگاه انقلاب

پرویز دادخواه در دادگاه انقلاب

بیستم فروردین ماه سال ۱۳۴۴ موقعی که محمدرضا وارد محوطه کاخ مرمر می‌شد به محض آنکه درِ اتومبیل را باز می‌کند و از رولزرویس پیاده می شود سرباز وظیفه گارد شاهنشاهی به نام رضا شمس‌آبادی ( اهل کاشان ) خودش را سریع به محمدرضا رسانده و او را به رگبار مسلسل می‌بندد.

در این زمان معجزه به سراغ محمدرضا می‌آید و محمدرضا که در حال فرار به داخل ساختمان کاخ بود زمین می خورد و همین زمین خوردن سبب می‌شود گلوله‌ها به محمدرضا نخورد.  همزمان سایر نگهبانان خود را به شمس آبادی رسانده و او را به گلوله می‌بندند.  سرباز مزبور که جوانی قوی هیکل و قوی بنیه بوده در حالیکه بالغ بر پانزده گلوله به جاهای حساسش خورده بود بازهم جلو رفته و در این حال به شلیک ادامه می داده است تا اینکه یکی از گاردها گلوله‌ای به مغز او شلیک و او را مقتول می‌سازد. دراین حادثه دو نفر از درجه‌داران فداکار گارد شاهنشاهی جان خود را از دست دادند و خود تروریست (رضا شمس آبادی) هم مقتول گردید. اما محمدرضا که در زیر میز اطاق کار خود پناه گرفته بود به طرز معجزه‌آسایی از مرگ حتمی نجات یافت.  پس از این حادثه ساواک وارد کار شد و ما از روی تحقیقات ساواک مطلع شدیم که این حادثه تروریستی توسط یک گروه مائوئیستی به رهبری « پرویز نیکخواه » سازماندهی و اجرا شده بود .  ساواک موفق شد علیرغم کشته شدن رضا شمس آبادی سرنخ‌هایی به دست بیاورد و اعضای گروه تروریستی پرویز نیکخواه را دستگیر نماید. آنها یک عده جوان تحصیل کرده در انگلستان بودند که پس از پایان تحصیلات خود برای انجام اقدامات تروریستی به ایران آمده بودند . . . . . .

محمدرضا پس ازاطلاع از ماوقع ماجرا دستور داد مهندس پرویز نیکخواه نفر اول این گروه تروریستی را به کاخ بیاورند و با او مواجهه دهند !  در پرونده پرویز نیکخواه عکسی بود که او را پشت سر مائو رهبر چین کمونیست نشان می‌داد و ساواک این عکس را دلیل ارتباط آنها با چین می‌دانست اما محمدرضا این مسئله را قبول نداشت و معتقد بود همه این حوادث زیر سر شرکتهای نفتی انگلستان است.  روزی که پرویز نیکخواه را به قصر آوردند من هم حضور داشتم. او چند قدم مانده به ما برسد سلام و تعظیم کرد.

محمدرضا گفت:  « مردک برای چه می‌خواستی مرا بکشی؟! » مهندس نیکخواه جواب داد:  « اشتباه کردم و تقاضای عفو دارم! » ارتشبد نصیری (رئیس سازمان امنیت) که در کنار نیکخواه ایستاده بود اجازه خواست تا گزارشی را به عرض ما برساند اما محمدرضا به او تشر زد و گفت : « اگر شما وظایف خودتان را درست انجام داده بودید این اتفاق نمی‌افتاد ! » در این موقع نصیری ساکت شد و محمدرضا از نیکخواه خواست تا صادقانه همه چیز را شرح بدهد . . . . . .

در پایان این گفتگو اقای نیکخواه از محمدرضا تقاضای عفو و بخشش کرد و من هم پادرمیانی کردم و از محمدرضا خواستم تا او را ببخشد. محمدرضا رو به ارتشبد نصیری (رئیس سازمان امنیت) کرد و گفت :  « نظر شما چیست؟ » ارتشبد نصیری گفت :  « امر امر اعلیحضرت است اما اگر نظر جانثار را بخواهید باید عرض کنم این شخص باید فورا اعدام و مایه عبرت دیگران شود ! »   من بار دیگر از محمدرضا خواستم او را ببخشد و محمدرضا در کمال بهت و ناباوری گفت که « نیکخواه را می‌بخشد ! » . . . . .

بدین ترتیب نیکخواه از مرگ حتمی نجات یافت و پس ازآن خود را در خدمت اهداف ” انقلاب سفید شاه و مردم ” قرار داد. پرویز نیکخواه مرد متفکری بود و خدمات زیادی در حزب رستاخیز ملت ایران و سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران انجام داد. بدین ترتیب آقای نیکخواه که به قصد ترور محمدرضا و نابودی رژیم سلطنتی ایران به مملکت وارد شده بود در زمره وفادارترین خدمتگزاران رژیم قرار گرفت !

متاسفانه نیکخواه قربانی ساده لوحی خود شد. او تصور می‌کرد به خاطر سوابق انقلاب خودش و نقشی که در ترور نافرجام محمدرضا داشته است از سوی نیروهای انقلابی مورد تعرض قرار نخواهد گرفت. او با همین تصور باطل در ایران باقی ماند ولی توسط نیروهای انقلابی دستگیر و در دادگاه انقلاب محاکمه و توسط شیخ خلخالی اعدام گردید.

کتاب ” اسرار زندگی شاه و فرح”  صفحه ۳۶۶ تا ۳۷۰
برگرفته از: صاحبدلان

برچسب‌ها: , , ,

پیام شما  • پیام و نام‌هایی که به زبان‌های دیگر و یا پینگلیش نوشته شوند، حذف خواهند شد! برای تبدیل پینگلیش به فارسی به اینجا بروید.