سردرگمی و تاخیر و تادیب

کفش خاتمی

کفش خاتمی

شاید این سه واژه بیان سیاست خارجی ایران در طول سه دهه اخیر باشد. سیاستی که تنها لایه بیرونیش نشانی از خاتمی یا احمدی‌نژاد دارد. هسته کار یکی است. اینکه آن یک کیست پاسخی روشن ندارد.

سردرگمی
نابودن این پاسخ به دلیل ساده چندگانگی است. در ایران دیگر تنها یک نفر یا یک تمابل تعین‌کننده سیاست خارجی ایران نیست. این چندگانگی برای آنها که در مسیر و پرتو سیاست خارجی ایران قرار میگیرند باعث گنگی و سر در گمی است. برای ایرانیان و بویژه اپوزیسون ایرانی این چندگانگی دلیل دیگری برای ناشایستگی سرمداران جمهوری اسلامی تلقی میشود. درحالی که دقیقا چندگانگی است که سیاست خارجی را در کشورهای امریکا، انگلستان و اسراییل موفق ساخته. مزید بر علت اینکه چند‌صدایی از بخش‌های دمکراسی است نه استبداد. در ایران اما علی‌رغم وجود پدیده چندگانگی، فرهنگ چندگانگی غایب است. غریب هم نیست فرهنگ زمان میطلبد. چندگانگی ما جوان است. فراموش نکنید که واژه فرنگی فرهنگ – cultur – به معنای کشت است. همه میدانیم که از کشت باید بگذرد زمانی تا هنگام درو رسد. حال این چندگانگی جوان با واکنش‌ها و برخوردهای متقاوتش در سیاست خارجی و عدم آشنایی غربی‌ها بویژه  ینگه‌دنیایی‌ها با لایه‌‌های متفاوت مردم ایران باعث سردرگمی ایشان میشود. و طبعا واکنش گنگ و گیج آنها دست ایران را برای حرکت بعد بازتر میکند.

در عین حال از یاد نبریم که غرب تجربه برخورد دیپلماتیک با کشوری که در سیاست خارجی خویش از کاخ پاسارگاد و نژاد ایرانی تا امام زمان و مسجد جمکران و تا سپاه بدر و حزب‌الله لبنان حرف برای گفتن دارد، نداشته. بگونه‌ای سنتی غرب با هیچ کشور عقب‌افتاد یا در حال توسعه، یر به یر برخورد نمی‌کند. نگاه همیشه از بالا به پایین است. این قاعده بازی است. ایران نخستین کشور در حال توسعه است که بازی را میخواهد با شرایط برابر شروع کند. این پدیده برای غرب با تسلط ۳۰۰ ساله خویش بر دنیا تازگی دارد. تاریخ استقلال هند نشان میدهد که آنهنگام هم برای غرب پذیرفتنش ساده نبود.

تاخیر
گروه‌های ایرانی ایران را از نردیک شدن به لولوی مسکو میترسانند. و راستش تجربه دویست سال اخیر ایران از روسیه تجربه سیاه و تلخی است. اما توازن قدرت در آسیا و خاورمیانه با قرن ۱۸ تفاوت‌های فراوان و اساسی دارد. نزدیکی ایران به روسیه برای اولین بار در تاریخ ایران بسود ایرانیان است. جمهوری اسلامی نیز خوب به این نکته توجه دارد.

بر سردر ورودی وزارت خارجه و بر کاشی‌ها آبی نقش دار ایرانی و بخط نستعلیق نوشته شده است: «نه شرقی نه غربی جموری اسلامی». اما این شعار کلیدی انقلاب سال‌ها است که بر کلام هیچ سیاستمداری جاری نشده است. نزدیکی جغرافیایی روسیه به ایران یک دلیل اصلی است. یافتن موازنه در سیاست خارجی دلیلی دیگر. بر اینها اضافه کنید حجم بالای مبادلات افتصادی بویژه در زمینه انرژی هسته‌ای، بحران دریا خزر، تلاش روسیه برای ورود به اوپک، بحران چچن، موشک‌های امریکایی در چک و لهستان، بحران استقلال کوزوو، بحران سیاسی صربستان پس ار بمباران آمریکا، پایگاه‌های امریکایی در آذربایجان … چنانکه میبینید این دلایل برای هر دو طرف دارای نکات مثبت و منفی است. نقاط ضعف روسیه را ایران میتواند قوت بخشد و روسیه میتواند از کارت سرخ وتو خود به ایران فرجه بدهد.

عده‌ای این بده وبستان ایران با روسیه را باج‌دهی تلقی میکنند. من اسم آن را سیاست خارجی میگذارم. سیاستی که به سود هر دو در این مقطع تاریخی است. اینکه ایران این سیاست را در آینده ادامه دهد یا نه بسته به شرایط آنزمان دارد. پاسخ این پرسش را اکنون نمی‌توان داد. عده‌ای دیگر هر رابطه‌ای با روسیه را خطرناک تلقی میکنند. اینان این اصل اساسی در سیاست خارجی را فراموش میکنند: دوستان و دشمنان شما متغیرند. منافع کشور شما ثابت است. رابطه با هر کشور دیگر با این اصل شکل میگیرد. روسیه اکنون دوست ماست. فردا؟ معلوم نیست!

آیا منافع ما در رابطه با روسیه تامین شده است؟ ایران از این رابطه در تاخیر در تصمیم گیری آژانس و سازمان ملل بخوبی استفاده کرده است. میتوان پرسید که پیروزی در سیاست انرژی هسته‌ای آیا ارزش امتیازهای ایران به روسیه را دارد؟ بلی چون همه میدانیم که پیروزی ایران در این جبهه چندین امتیاز استراتژیک برای ایران کسب میکند:
۱. ایران به معنای کامل مستقل میشود. (قبلا در اینباره نوشتم.)
۲. ایران عملا پس از از این پیروزی در صدر کشورهای غیر متعهد قرار میگیرد.
۳. پس از این سرنوشت خاورمیانه (مهم‌ترین آنها سرنوشت عراق و افغانستان) و بعضا آسیای میانه بدون حضور ایران شکل نمی‌گیرد.
۴. رابطه ایران با آمریکا عادی میشود. نه با مستشار و توپ و تفنگ و قراداد‌های آنچنانی. یلکه در قدم اول یک رابطه بدون تنش.
۵. اسراییل دیگر ایران را به بمباران تهدید نمی‌کند.
۶. استقرار مطلق امریکا و اورپای غربی بر نفت میشکند. نفت به ابزاری برای بهروزی ایرانیان تبدیل میشود.

ایران دو کشور دیگر را نیز از یاد نبرده. ایران با چین و هند (علی‌رغم رای مثبت هند به اولین قطعنامه) روابط بسار نزدیکی دارد. پاکستان از سویی دیگر با ساختار نیمه قبیله‌ای‌اش از متحدان سنتی ایران است در این 6۰ سال بعد از استقلال و با وجود داشتن کلاهک‌های هسته‌ای هرگز تهدیدی برای ایران نبود. ایران اما سهم پاکستان را از صندوق نفت بخوبی پرداخته و امریکا با جلوگیری از ساختن بهترین خط‌لوله صدور نقت ایران به شبه‌جزیره هند خاطر پاکستان را آزورده.

بشکه صد دلاری نفت و سراشیبی امریکا در گام نخست و اورپا در پس آن به رکود اقتصادی آغاز شده نیز به ایران کمک بسیار کرده تا از سلاح تاخیر بخوبی استفاده کند. به این مجموعه اضافه کنید عدم تصویب معاهده الحاقی از طرف مجلس ایران را.

تادیب
بدون تردید پیروزی ایران در مناقشه انرژی هسته‌ای موقیعت امریکا را در منطقه و سپس جهان اسلام تضعیف خواهد کرد. کشورهای در حال توسعه نیز از این خوان بهره خواهند برد. آیا تضعیف موقیعت آمریکا در منطقه بسود ایران است؟ بلی زیرا تضعیف امریکا قدرت گرفتن ایران در منطقه را در پی خواهد داشت. امریکا دشمن ایران نیست اما امریکا تنها کشوری است که تمایت ازضی ایران را تهدید میکند و به روشنی از بمباران و اشغال ایران میگوید. تا هنگامی که این سیاست امریکا در برابر ایران است باید امریکا را دشمن تلقی کرد. طبعا با تغیر سیاست امریکا دکترین ایران نیز دگرگون میشود. دیگر کشورها تنها تهدید پوچ هستند. اسراییل نه جسارت آنرا دارد نه توانایی‌اش. شبه‌تهدیدهای فرانسه باد بهاری است همین پنج وشش باشد…

ایران در جنگ روانی خویش سوی ادب اخلاقی امریکا در پیش روی جهانیان را پی گرفته است. در دوره ریاست جمهوری خاتمی وزیر امور خارجه وقت امریکا از ایران برای دخالت امریکا در سرنگونی محمد مصدق پوزش میخواهد. احمدی نژاد با زبان ساده خود در دانشگاه و کانال‌های خبری امریکایی، با نامه‌های بلند بالا و مصاحبه ایالات متحده را گوشمالی اخلاقی میدهد. و چه بسا که سرنوشت انتخابات ریاست جمهوری آینده امریکا را بار دیگر ایران رقم بزند. دولت و سفارت‌های ایران در کشورهای مختلف بگونه‌ای پویا (اکتیو) تلاش برای مطرح کردن نقطه نظر ایران در مناقشه انرژی هسته‌ای دارند. بودجه‌ای کلان برای بیان این نقطه نظر در کشورهای همسایه و حاشیه خلیج فارس پرداخت شده است. و تقریبا تمامی صاحب‌نظران مستقل در این درگیری سوی ایران را دارند. چه عرف بین‌الملل باید روشن کند که آیا همه کشورها در برابر قوانیین بین‌الملل مساوی هستند یا نه. ایران از موضع حق‌طلبی و مساوات جویی به این مناقشه پاتک میزند. ایران داعیه اخلاقیات و تمدن میکند و امریکا را با این چوب ادب.

پرسش پایانی این است که چه کسی تاکنون برنده این درگیری بوده؟ ایران برنده بدون منازع این کارزار بوده است تاکنون. هدف ایران کنترل و خانگی کردن غنی‌سازی است. ایران در راه این هدف بدون تعلیق غنی‌سازی پیش میرود. اگر محاسبه نیروهای سردمدار ایران درست آید:
۱. بعلت انتخابات و تغیر ریاست جموری، امریکا در طول یکسال آینده نمیتواند به ایران حمله کند.
۲. اسراییل بدون چراغ سبز امریکا دست از پا خطا نمیکند.
۳. روسیه نیروگاه بوشهر را راه میاندازد.
۴. طرح موشک‌های بالستیک ایران به پایان میرسد.
۵. سیستم دفاعی موشکی روسی به ایران تحویل میشود.
۶.اختلاف روسیه و امریکا شدیدتر میشود.
۷. سازمان ملل به قطعنامه بی‌ضرر صادر کردن ادامه میدهد.
۸. رکود اقتصادی در امریکا اوج میگیرد.
۹. قیمت نفت پایین صد دلار نمی‌اید.
و اگر حضرات و نسوان در و تخته رو خوب به هم بچسبونن: ایران چرخه غنی‌سازی را کامل میکند.

بیشتر در اینباره:
سیاست هسته‌ای و گردن کلفتی آمریکا
ساده‌پنداری ساده‌لوحان سیاسی
چند اشاره برای نق‌نقو و دیگر آشنایان

برچسب‌ها: ,

پیام شما  • پیام و نام‌هایی که به زبان‌های دیگر و یا پینگلیش نوشته شوند، حذف خواهند شد! برای تبدیل پینگلیش به فارسی به اینجا بروید.