فرهنگی که شاه آن مرده است

این نبشته از حمید دباشی رئیس دانشکده مطالعات خاورمیانه در دانشگاه کلمبیا است. بقدری به دلم نشست که خواستم شما هم بخوانید. متن اصلی در بی‌بی‌سی فارسی و بتاریخ چهار مرداد ۱۳۸۹ انشار یافته.

محمد رضا شاه پهلوی در ۲۶ دیماه ۱۳۵۷ خاک ایران را برای همیشه ترک گفت. تا ورود آیت الله خمینی به ایران در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ برای حدود دو هفته بر ایران سایه هیچ پدر نمادینی نبود. نه شاهی نه شیخی، نه امیری نه امامی. دو هفته بی پدری در فرهنگی پدر سالار.

فرهنگی که شاه آن مرده است

فرهنگی که شاه آن مرده است

شاه ایران در ۵ مرداد ۱۳۵۹ و امام امت در ۱۳ خرداد ۱۳۶۸ دار فانی را وداع گفته و به دیار باقی شتافنتند.

محمد رضا شاه، فرزند پدری مستبد و نظامی بود و تمام عمر را زیر سایه بلند آن پدر به دنبال خلق تاریخی دراز برای شاهنشاهی خودش و ساختن سدهایی بلند بر رود های پهناور سرزمینش بود تا بلکه از فراز آن بلندی و صعود آن صلابت از زیر صولت و سنگینی آن سایه بدر آید.

او وقتی خطاب به کوروش کبیر گفت «تو آسوده بخواب که ما بداریم» خطاب به رضا شاه می گفت که پدر«واقعی» او کوروش کبیربنیانگذار سلسله هخامنشی است. نام آشکار اولین فرزند پسر او اگر رضا نام پدرش بود نام میانه و پنهان او “سیروس” بود که نام “کوروش” در آن نمایان است.

در جریان انقلاب ۵۷، فرزندان ایران با پدر بزرگشان تبانی کردند و پدر تاجدارشان را کشتند. ولی پدر بزرگ از ترس همان نوادگان که مبادا علیه خود او هم قیام کنند صدها هزار از آنها را به سلاخ خانه جبهه های جنگ ایران و عراق فرستاد و یا در سیاه چالهای جمهوری اسلامیش به جوخه اعدام سپرد. انقلاب ۵۷ با پدر کشی آغاز و با فرزند کشی ادامه یافت.

بعد از مرگ پدر بزرگ، دو نماد توامان نظام پدرشاهی ایران که جانشین او شدند- یعنی اکبر هاشمی رفسنجانی و علی خامنه ای- فاقد دو نماد ازلی پدرسالاری بودند: یکی ریش نداشت و دیگری دست راستش را در جریان سوء قصدی از دست داده بود. مشاهده روزمره این دو مرد برای هشت سال متمادی مبین شکافی بود نمادین در ترسیم تخیل پدر در نظر و نظام پدر سالار مردم مسلمان ایران.

در انتخابات ریاست جمهوری دوره بعد در سال ۱۳۷۶ مردم ایران بین اکبر ناطق نوری و محمد خاتمی دومی را با شور اشتیاق انتخاب کردند. علی اکبر ناطق نوری نه تنها هم ریش داشت و هم دست راست بلکه شباهت غریبی هم به آیت الله خمینی پدر بزرگ ملت داشت.

ملت اما از پدر بزرگ می ترسید و او را با سلام و صلوات به خاک سپرده بود. در مقابل ناطق نوری، محمد خاتمی چهره ای زیبا و زنانه داشت و مردم به او “سید خندان” می گفتند، و حتی هر از چند گاهی در آستانه دوره دوم ریاست جمهوری “فریبا” نامی زنانه خطابش می کردند چرا که با وعده هایش آنان را فریفته بود.

رای به محمد خاتمی نزدیک ترین رای نمادین به مادران ما بود، در نظامی که زن در آن رییس جمهور نمی تواند بشود. در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۷۶ ما از پدرانمان هراسیده به سوی مادرانمان گریخته و به تصویر نمادین آنها در چهره محمد خاتمی رای دادیم.

چهار سال بعد از انتخاب محمود احمدی نژاد، که هم ریش دارد و هم دست راست، ولی زیبا نیست، مردم ما از پیر و جوان به میر حسین موسوی روی آورده اند.

حضور میر حسین موسوی در کنار زهرا رهنورد و عنایتی که مردم ما به دست در دست بودن آنها داشته اند مدلول توامان مرد/ زن بودن این “تولد دوباره” و این “تولدی دیگر” است.

این پسر بی پسر امروز نماد خود زای فرهنگی پسر کش است. تشویش فرهنگ پدرسالار از او هم در اینجاست. در جریان “جنبش سبز” و در واكنش به سخنان يك روحاني هوادار دولت و سر دادن شعار “امام ما کوثر است، دشمن او ابتر است” و “خامنه ای کوثر است، دشمن او ابتر است”–كه اشاره مستقيم به میر حسین موسوی داشت و او را به علت نداشتن فرزند پسر ابتر و بدون دنباله می خواند، جمعي کثیر از حاميان آقای موسوی با تغيير نام خود و استفاده از پيشوند نام “مير” و نام فاميل “موسوی” خود را فرزند ایشان نامیدند و خواندند.

در جریان انقلاب ۵۷، فرزندان ایران با پدر بزرگشان تبانی کردند و پدر تاجدارشان را کشتند. ولی پدر بزرگ از ترس همان نوادگان که مبادا علیه خود او هم قیام کنند صدها هزار از آنها را به سلاخ خانه جبهه های جنگ ایران و عراق فرستاد و یا در سیاه چالهای جمهوری اسلامیش به جوخه اعدام سپرد. انقلاب ۵۷ با پدر کشی آغاز و با فرزند کشی ادامه یافت.

مثلا احمد باطبی اسم خودش را گذاشت” مير”احمد” موسوی. طعنه و تحقیر پدر سالار موجب تکریم و محبوبیت بیشتر پیر پسر شد. “جنبش سبز” اکنون به رهبری فرزندی است زاییده از مادری آبستن زایش ملتی آنسوی فرهنگ پدر سالاری، اینسوی اسطوره های مردم سالاری.

در “باشو: غریبه کوچک،” پیر سینماگر ما، بهرام بیضایی کل این سناریو را در تولد نمادین باشو بر نایی دیده و ترسیم کرده بود. میر حسین موسوی مثل “باشو” است، زاییده نمادین بر “نایی” که شمال و جنوب خاک مارا به هم وصل می کند و از ما یک ملت می سازد.

پیروزی- شکست میر حسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ تولد پیر پسری است در فرهنگی پدر سالار. این پیر پسر بهترین داماد تاریخ ما و نماد تولد دموکراسی در ایران می تواند بود.

فرهنگ ما اسطوره ساز است، زبان ما خلاق، خرد ما بیدار، حی ما یقظآن، طنز ما گزنده، روح ما سرکش. اگر فرهنگ ما ضحاک ساز است و سهراب کش، در همان فرهنگ زینب ما توامان حسین و گردآفرید ما خود پنهان در کلاهخود سهراب است.

در آن پستو خبرهاست. فردوسی فقط نصف قصه را گفت، بقیه را به تمثیل رها کرد، سر گنده اش را هم زیر لحاف تخیل خود ما گذاشت.

فرهنگی که شاه آن مرده ممکن است هنوز شیخ آن بی هویت مدتی بر اریکه قدرت بنشیند، ولی روایت تاریخ آن فرهنگ مدت های مدیدی است نام و نشان و نماد و تخیل او را از صفحه تاریخ پاک کرده است. ولی خودش هنوز نمی داند و سهراب و ندا و آرش می کشد و مجید و شیوا و منصور به بند می کشد.

اما مرگ پدر سالار مرگ پدر سالاری نیست. شاه مرده ولی آقا زنده است. آقای امام باز تولید شاهنشاه آریامهراست ضربدر متافیزیک خشونتی که آسمان را به ریسمان اعدام می بافد. شاه ایران هنوز نمرده امام امت باز گشته است و مرتب هم در حال بازگشتن است. نه فقط در صحن تاریخ که در روان جاه طلب آدمها.

آیت الله منتظری هنوز نمرده، حجت الاسلام ها در صفند، طلبه ها در انتظار. همه هم مردند. یعنی در خیمه مردانگی ساحت انسانیتشان گرد خرگاه افق خیالشان پرده شام انداخته اند (به تعبیر حافظ ) و تشویش شان از رویت زنانگی خودشان به زن ستیزی استحاله شده است.

هم امروز علی خامنه ای از مرز صرف نشانه و دلیل و آیت خداوند بودن گذشت و به جرگه امامان و معصومآن و قدیسان و خداوندان پیوست. علی خامنه ای، آقای امام، جمشید شده است و رهبر مستضعفان دنیا و پادشاه جهان. همچنان جمشید، او هم پادشاه است و هم بالاترین نشان خدا، خالق و مبتکر و زندگی آفرین است.

فر جمشید اما یادمان باشد (چرا که فرهنگ پدر سالار می خواهد که ما فراموش کنیم) شر جمشید شد وقتی که او پنداشت خداست و ضحاک خود پنهان جمشید بود که بر خود خیر او خیره گشت و غلبه کرد و از شانه هایش ماران روییدند و جان جوانان بلعیدند تا کاوه آهنگر بر آمد.

پاییز آخرین پدر سالار بهار اولین سال آزادی است. مرگ پدرسالار تولد اولین انسان آزاد از پهلوی مادرانه یک ملت است.

در آن دو هفته ضد- اسطوره ای بین رفتن شاه و آمدن امام، فرهنگ پدر سالار ما بی پدربود، و بدور از چشم حسود پدر، مادر زیبای ما تاریخ در بستر آبهای جهان خوابید و آبستن آزادی و رهایی ما شد.

سی سال بعد از آن حاملگی مادر زیبای ما تاریخ هفتاد و دو ملیون فرزند زایید. تولد این نورسیدگان را دیری است که ما مبارک باد نخوانده، شادباش نگفته و خندان نرقصیده ایم. بخوانیم. بگویم. برقصیم.

ملت اما از پدر بزرگ می ترسید و او را با سلام و صلوات به خاک سپرده بود. در مقابل ناطق نوری، محمد خاتمی چهره ای زیبا و زنانه داشت و مردم به او “سید خندان” می گفتند، و حتی هر از چند گاهی در آستانه دوره دوم ریاست جمهوری “فریبا” نامی زنانه خطابش می کردند چرا که با وعده هایش آنان را فریفته بود.

رای به محمد خاتمی نزدیک ترین رای نمادین به مادران ما بود، در نظامی که زن در آن رییس جمهور نمی تواند بشود. در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۷۶ ما از پدرانمان هراسیده به سوی مادرانمان گریخته و به تصویر نمادین آنها در چهره محمد خاتمی رای دادیم.

چهار سال بعد از انتخاب محمود احمدی نژاد، که هم ریش دارد و هم دست راست، ولی زیبا نیست، مردم ما از پیر و جوان به میر حسین موسوی روی آورده اند.

حضور میر حسین موسوی در کنار زهرا رهنورد و عنایتی که مردم ما به دست در دست بودن آنها داشته اند مدلول توامان مرد/ زن بودن این “تولد دوباره” و این “تولدی دیگر” است.

این پسر بی پسر امروز نماد خود زای فرهنگی پسر کش است. تشویش فرهنگ پدرسالار از او هم در اینجاست. در جریان “جنبش سبز” و در واكنش به سخنان يك روحاني هوادار دولت و سر دادن شعار “امام ما کوثر است، دشمن او ابتر است” و “خامنه ای کوثر است، دشمن او ابتر است”–كه اشاره مستقيم به میر حسین موسوی داشت و او را به علت نداشتن فرزند پسر ابتر و بدون دنباله می خواند، جمعي کثیر از حاميان آقای موسوی با تغيير نام خود و استفاده از پيشوند نام “مير” و نام فاميل “موسوی” خود را فرزند ایشان نامیدند و خواندند.

مثلا احمد باطبی اسم خودش را گذاشت” مير”احمد” موسوی. طعنه و تحقیر پدر سالار موجب تکریم و محبوبیت بیشتر پیر پسر شد. “جنبش سبز” اکنون به رهبری فرزندی است زاییده از مادری آبستن زایش ملتی آنسوی فرهنگ پدر سالاری، اینسوی اسطوره های مردم سالاری.

در “باشو: غریبه کوچک،” پیر سینماگر ما، بهرام بیضایی کل این سناریو را در تولد نمادین باشو بر نایی دیده و ترسیم کرده بود. میر حسین موسوی مثل “باشو” است، زاییده نمادین بر “نایی” که شمال و جنوب خاک مارا به هم وصل می کند و از ما یک ملت می سازد.

پیروزی- شکست میر حسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸8 تولد پیر پسری است در فرهنگی پدر سالار. این پیر پسر بهترین داماد تاریخ ما و نماد تولد دموکراسی در ایران می تواند بود.

فرهنگ ما اسطوره ساز است، زبان ما خلاق، خرد ما بیدار، حی ما یقظآن، طنز ما گزنده، روح ما سرکش. اگر فرهنگ ما ضحاک ساز است و سهراب کش، در همان فرهنگ زینب ما توامان حسین و گردآفرید ما خود پنهان در کلاهخود سهراب است.

در آن پستو خبرهاست. فردوسی فقط نصف قصه را گفت، بقیه را به تمثیل رها کرد، سر گنده اش را هم زیر لحاف تخیل خود ما گذاشت.

فرهنگی که شاه آن مرده ممکن است هنوز شیخ آن بی هویت مدتی بر اریکه قدرت بنشیند، ولی روایت تاریخ آن فرهنگ مدت های مدیدی است نام و نشان و نماد و تخیل او را از صفحه تاریخ پاک کرده است. ولی خودش هنوز نمی داند و سهراب و ندا و آرش می کشد و مجید و شیوا و منصور به بند می کشد.

اما مرگ پدر سالار مرگ پدر سالاری نیست. شاه مرده ولی آقا زنده است. آقای امام باز تولید شاهنشاه آریامهراست ضربدر متافیزیک خشونتی که آسمان را به ریسمان اعدام می بافد. شاه ایران هنوز نمرده امام امت باز گشته است و مرتب هم در حال بازگشتن است. نه فقط در صحن تاریخ که در روان جاه طلب آدمها.

برچسب‌ها: ,

پیام شما  • پیام و نام‌هایی که به زبان‌های دیگر و یا پینگلیش نوشته شوند، حذف خواهند شد! برای تبدیل پینگلیش به فارسی به اینجا بروید.