هزار باده‌ ناخورده در رگ تاک است

سید محمد خاتمی، اردیبهشت ۱۳۸۲
نامه‌ای برای فردا

نامه خاتمی برای فردا

نامه خاتمی برای فردا

«كویر، در نگاه اول، تجلی خشونت، خشكی، بی‌آبی و پژمردگی است. پهنه‌ گسترده‌ای كه ریگزارهای بی‌حد و مرز آن، زندگی را در كام خود فرو می‌برد. از آسمان كویر،‌ باران آفتاب می‌بارد و از متن آن طوفان‌های سهمگین شن برمی‌خیزد. اما كویر را من مظهر زندگی، تلاش، صبوری و سازندگی می‌دانم؛ كه نومیدی در دل دریایی مردان و زنانش غرق و هضم می‌شود و از ناممكن‌ها امكان شگفت‌انگیز زندگی پویا برمی‌خیزد. مبارزه‌ آرام با طبیعیت سخت و خشن و ناآرام، مردان و زنان كویری را چنان پرورده است كه لحظه‌ای از زندگی‌شان تهی از آفرینندگی و امیدآفرینی نیست.

روز كویر سوزان است؛ از آتش آفتاب در تابستان و سرمای استخوان‌سوز در زمستان. روز بی‌سایه و آتش‌زای كویر اما، شبی را در پی دارد كه همه‌ لطافت‌ها و زیبایی‌ها را در خود جای داده است. وقتی شب، حجاب خورشید از چهره برمی‌دارد، آسمان را در همسایگی خود می‌بینی! چه می‌گویم؟ در شب كویر، زمین و آسمان یكی می‌شوند. آسمان به زلالی و شفافی دریای آب شیرین است كه فقط در وهم تو وجود دارد و ستارگان به تو نزدیك‌اند، آن قدر كه با دستانت می‌توانی آنها را صید كنی. شب كویر با زبان ستاره با تو شاعرانه‌ترین گفت‌وگوها را دارد و چنان جانت را از امید و زیبایی پر می‌كند كه سختی و سوز روز كویر نیز راحت و دلپذیر می‌شود. می‌جنبی، می‌كاوی و از ژرفای ده‌ها و صدها متر زمین، آب زندگی را برمی‌آوری و در رشته‌ای به درازای ده‌ها كیلومتر در زیر زمین آن را جاری می‌سازی و به لب تشنه‌ی كویر می‌رسانی. به همین دلیل است كه نام كاریز و قنات در گوش جان تو آهنگ زندگی و شعر دارد. مرد و زن كویر، هنگامی كه گونه‌ی آفتاب سوخته‌ی خود را در معرض نوازش خنكای نسیم شامگاهی قرار می‌دهند، به آسمان می‌نگرند، ستاره می‌چینند و شعر می‌سرایند؛ زندگی را با همه‌ی جلال و جمال خود تكرار می‌كنند.

دل انسان كویری آسمانی است و به همین جهت به خدا نزدیك‌تر است. ایمان ناب را نه عبوس و ظاهربین، كه ژرف و عرفانی، در متن جان خود جا داده است.

كویر صبور است و بی‌ادعا، امیدوار و پرتلاش؛ همه‌ شب‌هایش شب قدر است و همه‌ی روزهایش سرشار از تلاش و ناآرامی در جست‌وجوی آرامش پایدار.

من هم از كویر آمده‌ام؛ با همان امید و شكیبایی و ایمان.

اما خود را چون بید مجنونی كه تنها در گستره‌ كویر ایستاده است، لرزان می‌بینم، بر سر ایمان خود، و نگران كه مبادا ناتوان از عمل به عهدی باشم كه با خدای خود و با زنان و مردان بزرگوار این مرز و بوم بسته‌ام، ولی امیدوارم، به آینده‌ای امید بسته‌ام كه دل و دماغ و بازو و همت فرزندان این كشور در كار ساختن آن است.

فرزندان امروز ایران، میراث‌داران زنان و مردان مومن و با فرهنگ و فداكاری هستند كه دیروز، سرود پیروزی مردمی‌ترین انقلاب ایمانی و آزادی‌خواهی و سربلندی را نواختند و مبادا كه توطئه‌ها و ترفندها و كژتابی‌ها و كج‌اندیشی‌ها آنان را مایوس كند. من كه درس امید را از مدرسه‌ كویر آموخته‌ام، سخت امیدوارم كه شور و شعور و توان تشخیص والای این نسل، او را مشتاق به پیمودن راه دشوار، ولی مطمئنی خواهد كرد كه آغاز كرده است.

فضیلت تمدن‌سازی در عهد قدیم و پیشتازی این قوم در تاسیس جامعه‌ مدنی سازگار با دین و فرهنگ خود در عرصه‌ جدید تاریخ این مرز و بوم، و برپایی مردمی‌ترین انقلاب قرن حاضر، هیچ‌گاه در دست نسل امروز تباه نخواهد شد، بلكه او را قادر خواهد كرد كه الگویی نو از زندگی ارائه دهد، برای انسانی كه از بی‌ایمانی، دنیابینی، بی‌عدالتی، استبداد و استعمار به تنگ آمده است.

این نامه‌ای است از انسانی كه اگر فاقد هر فضیلتی باشد، فضیلت دوستداری عدالت و ایمان و آزادی را دارد؛ نامه‌ای به نسلی كه باید بار سنگین میراث همه‌ فداكاری‌ها، آفرینندگی‌ها و آزادگی‌ها را بر دوش بكشد.

هیچ قومی نمی‌تواند فارغ از آنچه بر او گذشته است، آینده‌ خود را برگزیند و آینده‌ هر قومی نیز در گرو آگاهی، اختیار، انتخاب و اعمال اراده‌ اوست. گذشته‌ ما گذشته‌ای استبدادزده است و استبدادزدگی درد مزمن و مشترك جامعه ما است. عدم تامل در این درد بزرگ تاریخی همه‌ ما را به بی‌راهه خواهد برد.

استبداد، خوداندیشی و خودباوری را از مردم می‌گیرد و جان و جهان آنان را پر از ترس می‌كند. در فضای استبداد، هركس در پی بیرون كشیدن گلیم خود از آب است. دروغ، نفاق و ریا در جامعه رواج می‌یابد. آنچه بر جان و جهان انسان استبدادزده غلبه می‌كند، غفلت از حق خود و احساس تكلیف در برابر آن است كه قدرت دارد. حتی خدا در چهره‌ جبار خود تجلی می‌یابد كه فقط باید از او ترسید و اسم جلال حضرت حق، اسم جمال او را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. در باور فرد نمی‌گنجد كه «جمع» یك واقعیت است و اگر افراد در كنار همدیگر قرار گیرند، عقل جمعی و اراده‌ جمعی بوجود می‌آید كه می‌تواند سرنوشت را عوض كند.

فشار نظام استبدادی، انسانها را كلافه می‌كند و اجازه نمی‌دهد كه نیروی معجزه‌گر درونی افراد را كه در جمع تجلی می‌یابد، بشناسد. آنان گرچه وضع موجود را برنمی‌تابند و همواره خواستار تغییرند، ولی منتظر نیرویی خارج از اراده‌ خویشند كه بیاید و دیو استبداد را از پی درآورد؛ در عین‌حال سراسر وجودشان دلهره است كه نیروی بعدی با مردم چه خواهد كرد. به همین دلیل با همه‌ ستمی كه نظام حاكم دارد، اغلب وجود آن را از ترس ناامنی بیش‌تر و آشفتگی افزون‌تر تحمل می‌كنند. مگر تاریخ سیاسی ما، تاریخ ترجیح امنیت استبداد بنیاد بر آشتفگی آزادی‌مدار نیست؟

در مقابل استبداد نفس‌گیر گرچه حركت‌ها و نهضت‌های بزرگی نیز دیده‌ایم، اما طبع جامعه‌ استبدادزده، حتی مبارزان را نیز به این پندار می‌رساند كه زور را جز با زور نباید یا نمی‌توان پاسخ داد. روی آوردن به تشكل‌های پنهانی و زیرزمینی و اقدام به ترور در برابر سركوب، و آشوب در برابر اختناق باز هم بخشی از سرگذشت تلخ تاریخ ما است.

به هر حال زندگی در جوامع استبدادزده با ناامنی، خودناباوری، دلهره و بی‌اعتمادی به دیگران توأم است. آنچه در این میان بیش و پیش از همه‌چیز آسیب می‌بیند، تامل و اندیشه در سرنوشت تلخ جامعه است و آنچه غلبه می‌یابد، نه فكر، كه احساس نفرت و آرزو است.

ما قرن‌ها محكوم خودكامگی بوده‌ایم، كه حتی گاه با دین و فلسفه نیز توجیه شده است. فره ایزدی – كه در ریشه‌ خود نشانه‌ هوشمندی و حكمت والای ایرانی است و معتقد است كه حكومت از آن خرد و عدالت یا فضیلت است و آن كه برخوردار از فره ایزدی است، شایسته‌ حكمرانی – در فضای استبدادزده، دچار تحریف بزرگ شده و به این صورت درآمده است كه هركس و ناكس كه با زور و شمشیر و سركوب بر جامعه مسلط شد، هم او صاحب فره ایزدی است؛ همین تحریف در فرهنگ اسلامی نیز بروز كرد، آنجا كه سلطان را سایه‌ خدا می‌دانست و جامعه را خدایی می‌خواست. در نتیجه، چنان شد كه هر جبار خونخواری «ظل‌الله» نام گرفت و به نام خدا، بندگان خدا را به بردگی كشاند.

جامعه‌ ما طی قرن‌ها و سالیان بسیار در چنبره‌ استبداد گرفتار بوده است، استبدادی كه در دو سده‌ اخیر به جای اتكا به عصبیت قبیله‌ای و سلحشوری عشیره‌ای، بر قدرت چپاولگر بیگانه متكی بوده است. ما از متن چنین نظامی، با فرهنگ و اقتصاد و آداب ویژه خود، با غرب تماس گرفته‌ایم؛ غربی كه كوشیده بود از جباریت كلیسا در عرصه‌ جان و فئودالیسم در عرصه‌ جهان با شعار آزادی، برادری و برابری رهایی یابد و نظام یا نظام‌های مدرن را بوجود آورد و روز به روز شگفتی بیافرینند.

ما در متن نظام‌های استبدادی كه حاصل آن عقب‌ماندگی، فلاكت و تحقیر بوده است، با دو احساس با غرب روبه‌رو شده‌ایم؛ احساس حقارت و احساس ترس. حقارت و ترس، شیدایی و نفرت می‌آفرینند و هرجا این دو بیایند، جا را بر اندیشه و اراده‌ مستقل و پویا تنگ می‌كنند.

سنت‌پرستان استبدادزده‌ جامعه‌ ما تحول جوامع را نمی‌دیدند و به آنچه طی قرن‌ها عادت كرده بودند،‌ دل‌خوش می‌داشتند و حتی به آن رنگ تقدس می‌دادند و غربی را برهم‌زننده‌ آن سامان فكری و ایمانی و عاطفی می‌دیدند. عشق كور به عادت‌های فسیل‌شده كه رنگ دین و فرهنگ گرفته بود و ترس از نابودی سنت، سبب نفرت نسبت به غربی می‌شد كه آمده بود تا آن را به هم بزند، به خصوص كه وجهه‌ استعماری، خشن و غیرانسانی غرب واقعیت مدنی آن را می‌پوشاند.

در مقابل، كسانی كه عقب‌ماندگی مزمن خود را در برابر پیشرفت‌های غرب می‌دیدند، در خود احساس حقارت می‌كردند و هرچه را كه خودی بود، حقیر می‌دیدند و در نتیجه به جای شناخت درست غرب، شیدا و شیفته می‌شدند. چون آشنایی آنان با غرب سطحی بود و شیفتگی به غرب هم از سطح ظواهر و مظاهر زندگی فراتر نمی‌رفت، می‌پنداشتند كه اگر این ظواهر را بپذیرند، غربی و در نتیجه پیشرفته خواهند شد. در واقع نه به سیر تطور فرهنگ غرب و تاریخ آن آشنا بودند، نه تاریخ خود را می‌شناختند، و نه متذكر این نكته‌ ظریف بودند كه وضع و حال مدنی و اجتماعی هر قوم باسابقه تاریخی و سیر تطور آن مناسبت دارد. آنان شیدا بودند و در سایه‌ این شیدایی، راه برون‌رفت از بحران جهل و عقب‌ماندگی و ادبار تاریخی را ترك سنت و بیرون آوردن جامه‌ آن از اندام جان و از مغز سر تا ناخن پا ‌«فرنگی شدن» می‌پنداشتند.

نفرت و شیدایی درد بزرگ دوره‌ اخیر تاریخ ما است و چالش نافرجام سنت و تجدد كه سرنوشت یكصد و پنجاه ساله‌ی ما را تحت تاثیر قرار داده است، بیش‌تر ناشی از این دو احساس و كم‌تر متاثر از اندیشه است. البته همواره در این میان اصلاح‌طلبانی بوده‌اند كه بر هویت دینی و ملی و بازگشت به خویشتن به عنوان پایه‌ تحول و پیشرفت تاكید می‌كرده‌اند و خواستار نوسازی و نوآوری هم در فرهنگ، هم در سیاست و هم در اقتصاد بوده‌اند و با سازمان و سامان خودكامه‌ وابسته مخالفت می‌ورزیده‌اند. از عقب‌ماندگی علمی، اقتصادی و سیاسی كشور رنج می‌برده‌اند و جامعه‌ای می‌خواسته‌اند آزاد، برخوردار از حقوق اساسی و تولیدكننده و مستقل. اما آنان نیز همواره گرفتار دو مشكل بوده‌اند: یكی این كه كم‌تر تعریف روشن و راهبردی از آزادی و حقوق اساسی جامعه و پیشرفت و استقلال داشته‌اند، لذا عمدتا مقهور مشهورات زمانه بوده‌اند. دیگر این كه در هیاهوی جنگ سنت و تجدد، بیشترین فشار را تحمل می‌كرده‌اند، كلام مرحوم دكتر شریعتی در این باب گویا است:

«در میان دینداران متهم به بی‌دینی و در میان بی‌دینان متهم به دینداری و در ورای این دو، خارجی مذهبی كه سر از اطاعت امیرالمؤمنین برتافته است»

این است وصف‌الحال روشنفكران اصلاح‌طلبی كه هم به دین و فرهنگ ملی وفادار بوده‌اند، هم خواستار تحول و پیشرفت.

در ورای این همه، مردمی بوده‌اند و هستند كه همواره به نام آنان سخن گفته شده است و برجستگان همه‌ جریانهای فكری و سیاسی خود را مدافع و نماینده‌ ایمان و مطالبات و سخنگوی آنان دانسته‌اند. ولی خود مردم از یك سو دچار خودكامگی و از سوی دیگر در بند وابستگی حكومت‌ها و در نتیجه، گرفتار فقر و جهل و ستم طبقانی بوده‌اند. در عین حال این مردم همیشه فطرتی شفاف داشته‌اند كه در عمق جان، غالبا دیندار و خواستار عزت و زندگی آبرومندانه بوده و هستند.

پیش‌ترها گفته‌ام و باز تكرار می‌كنم خواست تاریخی ملت ما، كه دست كم طی حدود دو قرن گذشته، كه بارها در صورت حركت‌ها و جریان‌ها و نهضت‌های دینی و اجتماعی و سیاسی تجلی یافته در این سه شعار متجلی است: «آزادی، استقلال و پیشرفت»

در چنین فضای ذهنی، تاریخی و اجتماعی و با چنین پیشینه‌ا‌ی است كه انقلاب اسلامی رخ می‌نماید و آرزوهای فروخفته و حركتهای بارها به شكست انجامیده را جهت می‌دهد. انقلاب اسلامی بر بستر دین حركت كرد و به همین دلیل این چنین عمق اجتماعی یافت و از آنجا كه بر خواست‌ها و مطالبات تاریخی ملت، یعنی آزادی، استقلال و پیشرفت و در حقیقت بر عدالت – كه جمع متعادل همه این‌هاست – تكیه داشت، توانست هم تودهای مردم و هم نخبگان را جلب كند.

چون پایگاه انقلاب اسلامی دین بود، بنابراین با هویت تاریخی جامعه سازگار شد و چون همگان را به آزادی و استقلال و پیشرفت فراخواند، در نتیجه با خواست تاریخی مردم همسو بود.

وقتی هویت تاریخی با مطالبات تاریخی در یك جهت قرار گیرد، واقعه‌ای پدید می‌آید كه در جهت سلبی می‌تواند زنجیر سنگین و قطور استبداد وابسته به بیگانه را پاره كند و در وجه ایجابی، این استعداد را دارد كه منشأ و مبدأ تاریخ نوینی شود كه در آن، برای اولین بار، ملت طعم آزادی، حاكمیت بر سرنوشت خود و به كارگیری امكاناتش را در جهت پیشرفت بچشد.

بعد از نهضت مشروطیت – كه گام بلند ملت ما در جهت مهار استبداد و رهایی از وابستگی و استقرار جامعه‌ مدنی و با تأسف فراوان دولت مستعجل بود – در سایه‌ انقلاب اسلامی در سطحی بسیار گسترده‌تر و عمیق‌تر میزان «رأی ملت» شد؛ نه تنها در شعار، كه در متن قانونی كه تصویب آن نیز به رأی مردم واگذار گردید. آزادی‌های اساسی به رسمیت شناخته شد و همتای امنیت كه مهمترین پایه‌ جامعه‌ پویا و باثبات است، قرار گرفت و اعلام شد كه نه به بهانه‌ امنیت می‌توان آزادی‌ها را محدود كرد، نه به نام آزادی می‌توان امنیت را از میان برداشت. همه‌ افراد در برابر قانون مساوی به حساب آمدند، مجلس در رأس امور قرار گرفت، نقد قدرت نه تنها حق مسلم، كه وظیفه‌ همه شهروندان قلمداد شد و در كنار این تحولات راه برای رفع تنگناهای ناشی از بینش‌های تنگ سنتی در برابر دین و جامعه، به خصوص با برخوردهای خردمندانه و شجاعانه امام خمینی (قده) گشوده شد.

جامعه امید و حیات تازه‌ای پیدا كرد؛ اراده‌ استوار مردان و زنان و به ویژه جوانان معجزه‌گر این مرز و بوم، در همه‌ عرصه‌های آفرینندگی، سازندگی و پایداری تجلی یافت. اما باز باید در همان درد و دغدغه پیشین تأمل كنیم. عدم توجه به زمینه‌های بیماریهای تاریخی، ما را از تشخیص راه مستقیم دور می‌كند. تذكر به وضع و حال فرهنگی و اجتماعی جامعه، شرط توفیق در حركت اجتماعی ملت ایران است. در تاریخ معاصر ما، دو جریان سنت‌پرست و غرب‌پرست، حتی آنجا كه هم كه فرصتی فراهم آمده است، نه تنها عرصه را بر ملت تنگ كرده‌اند، كه مانع رشد طبیعی و تكامل درست جریان اصلاحی نیز شده‌اند. بعد از مشروطیت و نزاع سنت و تجدد و آشفتگی فكری و اجتماعی و دخالت پیدا و ناپیدای بیگانه، زمینه برای روی كار آمدن پهلوی به عنوان نجات‌دهنده‌ ایران از آشفتگی با رویكرد دین‌ستیزی و غرب‌زدگی به لحاظ زندگی اجتماعی – و استبداد – به لحاظ سیاسی فراهم شد، و فریاد بزرگانی چون مدرس اصلاح‌طلب به خاموشی گرایید.

پس از شهریور 2۰، به ویژه در آغاز دهه‌ی 3۰ با پیدایش وضعیت جدیدی كه نهایتا منجر به نهضت ملی شدن نفت و حضور هم‌آغوش دین و آزادی شد، امیدهای تازه‌ای در كشور بوجود آمد. متأسفانه در این نهضت همكاری كاشانی و مصدق دیری نپایید؛ عده‌ای غرب‌زده تحت نام مصدق و عده‌ای فرصت‌طلب و آزادی‌ستیز زیر نام كاشانی حركت اصیل مردم را دزدیدند و رهبران را نیز از صحنه خارج كردند. مصدق متهم به تسلیم و كرنش در برابر دربار و وابستگی به آمریكا و خودكامگی شد و كاشانی متهم به آزادی‌ستیزی و ضدیت با پیشرفت و وابستگی به بیگانه؛ و منافع ملی نهایتا فدای زمان‌ناشناسی‌ها و بلندپروازی‌ها، توهم‌ها و لفاظی‌ها منعفت‌طلبی‌ها و تنگ‌نظری‌ها و درگیر‌ی‌های بدفرجام و فراهم كردن زمینه‌ای شد كه در آن انگلیس و آمریكا حتی به سادگی موفق به انجام كودتای ننگین 28 مرداد 32 شدند.

اندیشه‌ ماركسیستی در قالب حزب توده، با رواج دادن رفتارهای تخریبی و ادبیات تند و ناسازگار با منافع ملی، اندیشه‌های غرب‌گرا و غیردینی با اصرار بر جنبه‌های اختلاف‌انگیز و بالاخره طیف خطرناكی به بهانه‌ مخالفت با هر دو، فضای اجتماعی را آشفته و مردم را دلسرد و مأیوس كردند و جریان نهضت ملی را به شكست كشانیدند. جالب توجه این كه هر سه طیف نقطه‌ فشار خود را مصدق قرار دادند كه تردیدی در آزادی‌خواهی و اندیشه‌ورزی و تلاشش در مسیر منافع ملی نیست، ولو این كه مثل هر انسان دیگر دچار اشتباهاتی شده باشد.

انقلاب اسلامی هم علاوه بر توطئه‌ها و فشارهای خارجی با چنین وضعی در داخل مواجه شد.از یكسو برخی جرم انقلاب و رهبری آن را طرفداری از اسلام دانستند و از سوی دیگر بعضی انقلاب را ویرانگر بنیاد دین سنت زده دیدند و در سنگر ارتجاع خود با آن به مقابله برخاستند، بازماندگان جریان دهه‌ 30 نیز بیكار ننشستند و میراث‌خواران همان جریان خطرناك، این بار نه در پوشش دفاع از كاشانی، كه با عنوان دروغین دفاع از ولایت فقیه دعواهای كهنه‌ سیاسی خود را زنده كردند. بالاخره رواج امواج سهمگین تروریسم هم بر این موانع افزود و در برابر پایدار شدن فرآیند درست مردمسالاری ایستاد. فرایندی كه از مهمترین اهداف و دستاوردهای انقلاب اسلامی بود. جنگ و ترور به طور جبری حكومت را به سخت‌گیری بیش‌تر وادار كرد و شگفت‌انگیز این كه برای عده‌ای، این وضعیت – كه ناشی از ضرورت‌های تحمیل شده بود – یك قاعده به حساب آمد؛ تو گویی انقلاب برای مهار كردن آزادی و حاكمیت مردم بر سرنوشت و در جهت زنده كردن عادت‌های ذهنی و كژتابی‌های تاریخی رخ داده است.

بگذارید اندكی از مظلوم بزرگ تاریخ انقلاب یعنی امام خمینی (قده) سخن بگویم. خمینی مظهر عزت‌خواهی ملت و زنده‌كننده‌ حس اعتماد به نفس و خودباوری در مردمی بود كه مشتاق آزادی و رهایی بودند. ولی سلطه‌ی استعمار و ویرانگری استبداد و بی‌اعتمادی به جریان‌های سیاسی آنان را در آستانه‌ی یأس تاریخی قرار داده بود. رنگ معنوی و صبغه‌ دینی انقلاب اسلامی به رهبری امام در كام مردمی كه در عین آزادی‌خواهی به هویت مستقل دینی و سیاسی خود نیز دلبسته بودند، شیرین افتاد و نهضت را با نشاط‌تر و پویاتر كرد و مردمی‌ترین انقلاب قرن بیستم را بوجود آورد و برای اولین بار كلام بر سلاح و لبخند بر خشم و گل بر خشونت پیروز شد.

اینك صاحب هر نظر و عقیده‌ای كه باشیم، اگر انصاف را رعایت كنیم، امام را شخصیتی ممتاز و بزرگ خواهیم دید. شخصیت امام خمینی (ره) همچون همه رهبران فرهمند تاریخی، با موجی از ستایش‌های شورانگیز و ناسزاگویی‌های هذیان گونه رو‌به‌رو بوده است. مطمئنا در میان ستایشگران امام، انسان‌های صادق و پاك‌باخته‌ فراوان‌اند؛ از جنس و سنخ همان جوانان فداكاری كه ایران عزیز و انقلاب را از گزند مهاجمان كین‌توز و بی‌آزرم مصون نگاه داشتند. نباید انكار هم كرد كه امام منتقدان صادقی داشته و دارد كه نظر یا روش او را نمی‌پسندیده‌اند. در عین حال باید در بسیاری از حملات تند علیه امام، یا ستایش‌های غلوآمیز درباره‌ این بزرگوار تأمل كرد.

فرزندان دردمند و آگاه این كشور خود به خوبی واقف‌اند كه بسیاری از ناسزاگویی‌ها، یا از جانب كسانی كه در اثر انقلاب مناصب و امتیازات غیرمشروع خود را از دست داده‌اند یا كسانی كه با اندیشه‌های دور از حقیقت دین و واقعیت جامعه می‌خواسته و می‌خواهند حركت آزادی‌بخش دین‌مدار امام را تخطئه كنند. طبیعی است كه با وجود كینه‌ كور و خودمداری نمی‌توان از صاحب آن انتظار انصاف و منطق داشت.

در عین‌حال باید بدانیم كه بسیاری از ستایش‌ها نیز نه از سر صدق، كه وسیله‌ای برای رسیدن به اهدافی است كه هرگز امام آنها را نپذیرفت. بسیاری از ستایشگران، امام را مطلق می‌كنند، نه برای عظمت شخصیت او – كه به هر حال یك شخصیت انسانی است – بلكه تا در غیاب او اشتباهات یا موضع‌گیری‌های ناگزیر و خلاف قاعده‌ای را كه به حكم ضرورت پیش آمده است، به صورت قاعده‌ای غیرقابل تغییر درآورند. این در حالی است كه به شهادت رخدادهای انكارناپذیر، امام خود شهامت و ظرفیت نقد و اصلاح كار خویش را بیش از همه داشت. گروهی در پناه شخصیت او می‌كوشند تا تمام معارف دینی را در وجه فقهی، آن هم از نوع عوام‌زده و سنتی آن كه عرصه را بر اندیشه و عمل دیگران می‌بندد خلاصه كنند. در حالی‌كه روشن‌بینی و شخصیت عرفانی، فلسفی، اجتماعی و سیاسی امام مورد غفلت یا تغافل قرار می‌گیرد. در این رویكرد تاكید می‌شود كه امام مدافع فقه، آن هم از نوع سنتی آن بود. این مطلبی درست است، اما تاكید شجاعانه امام بر لزوم تحول در فقه و نقش زمان و مكان در اجتهاد پویای شیعی را نادیده می‌گیرند.

اگرچه در این نگاه امام ستایش می‌شود، اما گویا به یاد نمی‌آورند كه در مجلس دوم، وقتی پیشنهاد عدم حضور زنان در مجلس مطرح شد، با چه عكس‌العمل تندی از سوی امام روبه‌رو شدند، یا وقتی پیشنهاد تقلید همه‌ی بخشهای جامعه – از جمله دانشجویان – را از روحانیت در تصمیم‌گیری‌های سیاسی دادند، امام چگونه فریاد زد كه این نظر از نظریه‌ لزوم عدم دخالت روحانیون در سیاست خطرناك‌تر است. چرا كه در مورد اخیر فقط بخشی از جامعه از تصمیم‌گیری در سرنوشت خود منع می‌شد، ولی اینان می‌خواهند به نام اسلام همه‌ مردم را از تفكر آزاد و انتخاب بر اساس تشخیص خود محروم كنند. كسانی حمایت به حق امام را از نهاد شورای نگهبان مطلق می‌كنند، ولی خطاب‌های عتاب‌آلود و صریح آن بزرگ را به شورای نگهبان مخفی نگه می‌دارند تا نقش نظارتی منطقی را به قیمومیت بر مردم رشید و آگاه تبدیل كنند.

باید تأمل كرد و واقعیت‌ها را با تحلیل درست دریافت و راه را به سوی آینده‌ای امیدبخش گشود. چشم‌ها را نمی‌توان بر تحولات بست و پدیده‌های نو را در قالب‌های ذهنی استبدادزده و خودمدار كه با نوعی سرسختی و انعطاف‌ناپذیری همراه است، ریخت.

اندیشه‌ای كه در جریان انتخابات ریاست جمهوری 76 مطرح شد و مورد اقبال بی‌نظیر و غیرمنتظره مردم و به خصوص نسل جوان و فرهیختگان جامعه قرار گرفت بازتابی از یك ظرفیت جدید در جهت این بازاندیشی بود.

دوم خرداد از دل انقلاب اسلامی و باوفاداری به آرمان‌های اصیل آن و به ویژه بر جنبه‌ی مردمسالارانه نظام و تاكید بر تن دادن به لوازم آن و نگاهداشت حق و حرمت مردم و راهگشا به سوی آزادی‌های اساسی و اصلاحات در همه عرصه‌ها و ساختارهای اقتصادی،‌ علمی، اجتماعی و روابط خارجی، برآمد.

دوم خرداد علیرغم جفاهایی كه به آن شد و سوء استفاده‌هایی كه از هر طرف از آن به عمل آمد و فشارهای آشكار و پنهانی كه برای مأیوس كردن مردم از راهی كه برگزیده بودند اعمال گردید، چیزی نبود جز «حدیث» یا «گفتمان» بیداری و دینداری و آزادیخواهی و استقلال‌طلبی و پیشرفت‌جویی ملت، آنچه بیش از یك قرن از سوی مردم ابراز شده بود و آنچه از جمله در انقلاب شكوهمند پیروز در بهمن 57 تجلی شگفت‌انگیز داشت.

این حدیث كه در عمق وجدان بیدار ملت ما وجود داشت، باز در كام جان مردم، شیرین افتاد و صمیمانه آن را پذیرفتند.

طبعا این رویداد و رویكرد تازه، توقعاتی را ایجاد كرد، اما موانع ذهنی و عینی نیز در راه برآوردن آنها فراوان بود.

آن چه روی داد، از یكسو دامن زدن بی‌حساب یا ایستادگی سرسختانه در برابر آنها بود و از سوی دیگر اشتیاق و احساس فراوان نسبت به آزادی و آبادی و انتظار برآورده شدن سریع‌تر آن مطالبات، بی‌آن‌كه چندان به تنگناها توجه شود.

شتاب‌زدگی در استفاده یا سوء استفاده از این حدیث كه به قصد رفع سریع و ناگهانی همه‌ موانع صورت گرفت، نتیجه‌ای جز صعب و سخت‌تر شدن موانع نداشت. طرفه این كه برخی از كسانی كه خود باعث تشدید موانع شده بودند، طلبكارانه از اصلاحات می‌خواستند كه به هیات معارض (اپوزیسیون) ولی در دل دولت عمل كند كه چنین امری نه تنها به مصلحت نبود، بلكه می‌توانست یكی از طنزهای بزرگ همه‌ دوران‌های تاریخ باشد. البته بسیاری از این شتاب‌زدگی‌ها و شالوده‌شكنی‌ها، خود محصول و معلول سرسختی‌ها و تنگ‌نظری‌هایی بود كه متاسفانه در راه پیشبرد مردمسالاری در كشور ظاهر شده بود. فرجام این رویداد، برآورده نشدن بخش‌هایی از مطالبات به حق جامعه، به خصوص نسل جوان و تحصیل‌كرده و بدتر از آن، ایجاد و تقویت پندار عدم موفقیت و برآورده نشدن خواسته‌های عمومی بود. انگاره‌سازی‌ها و آشفتگی‌ها تا به آن جا رسید كه تصویر ذهنی جامعه به مراتب تیره‌تر از حتی كاستی‌های عینی شد و بسیاری از دستاوردهای عمیق بزرگ این دوران نادیده گرفته شد. در این مسیر عوامل مختلف در درون و بیرون، از جمله با عملیات روانی و حساب‌شده، كوشیدند و می‌كوشند كه بخش‌های مهمی از جامعه را به زدگی از سیاست و سیاستمداران و بالاتر از آن به نوعی دیگر از یأس ویرانگر تاریخی مبتلا كنند.

جبهه‌گیری جریان ارتجاع سطحی‌نگر، با تكیه بر ظواهر و شعارهای دینی و انقلابی و ارزشی و نیز جهت‌گیری جریان اصطلاحات روشنفكری بی‌حوصله‌ ناآشنا به بنیاد دینی و سیر تاریخی جامعه‌ ما، با ارائه‌ تصویری مخدوش از شعار آزادی و حركت به سوی سكولار كردن حكومت و جامعه، از ویژگی‌های مورد انتظار این دوران بود كه با خواست تاریخی و رأی مردم بزرگوار ما در دوم خرداد تفاوت‌های اساسی داشت، در واقع این رخدادها نوعی آشفتگی فكری و عاطفی را در جامعه بوجود آورد و برخی از آنها بهانه‌ سركوب حركت آزادیخواهانه‌ وفادار به آرمانهای انقلاب را با ادعای حفظ انقلاب و استقلال كشور، به جبهه‌ سطحی‌نگر واپسگرا داد. طبیعی است در این میان، بزرگترین حملات متوجه اندیشه‌ای شد كه می‌خواست درك از دین را با درد زمانه همراه كند و تجربه‌های دیرین و پرهزینه‌ این ملت را دوباره نیازماید. به رغم همه دشواری‌ها باید برای این كه كم‌تر اشتباه كنیم، دیده‌ها را تیزتر و سینه‌ها را فراخ‌تر از گذشته كنیم. امروز بیش از همیشه نیاز به حافظه و پیوستگی تاریخی داریم، پس بی‌آنكه عنان پایداری از كف دهیم یا در گذشته بمانیم، باید موقعیت‌های گذشته را بازشناسیم و وضع حال و آینده را از آن میان استخراج كنیم.

گروهی كه خود موجبات نارضایتی جامعه و به حاشیه راندن بسیاری از روشنفكران و متخصصان و جوانان از عرصه انقلاب شده بودند، از آغاز حضور، خاتمی را منشأ از میان رفتن انقلاب، لطمه دیدن امنیت كشور و استیلای فرهنگ غربی بر كشور دانستند و بر طبل انكار كوبیدند و هرچه توانستند، كردند. به خصوص با كشف و حذف غده‌ سرطانی جاخوش كرده در نهادهای امنیتی – كه قتل‌های زنجیره‌ای نمونه‌ای مهلك از آن بود – از متن دستگاه رسمی اطلاعات و امنیت كشور و تبدیل آن دستگاه به نهادی بیدار و هوشیار و مدافع امنیت پایدار و نقطه‌ اطمینان ملت و خنثی‌كننده‌ توطئه‌های دشمنان ایران و معارضان تروریست و كینه‌توز انقلاب و جامعه، آن فعالیت به صورتی دیگر و ریشه‌ای‌تر ادامه داشته و دارد. چراكه حذف غده‌ سرطانی به معنی نابودی بینشی كه به این جریان خطرناك منجر می‌شود، نبود. اصرار بر روش‌های تنگ‌نظرانه و سازمان‌یافته برای تخریب ذهن جامعه به‌خصوص دینداران نسبت به دوم خرداد از یك سو و رفتارهای بعضا نادرست و شتابزده‌ای كه به نام اصلاحات صورت گرفت، از سوی دیگر، به عنوان دو پدیده‌ تلخ تاریخی در این دوران باز بروز كرد و این بار نیز این دو عامل دست به دست هم دادند تا زمینه‌ عدم توفیق حركت شكوهمند ملت را فراهم آورند.

در دورانی كه رشد «روند توقعات فزاینده» مشخصه‌ بارز آن و«سرسختی» در مسیر برآوردن بسیاری از خواسته‌های به‌حق و قانونی مردم و نخبگان ـ آن هم به هر بها و بهانه‌ای ـ مشخصه مشهود دیگر آن است، درك درست این رویدادها و داوری واقع‌بینانه نسبت به آنها دشوار می‌شود؛ چنان‌كه شد. بعضا گفته شد: خاتمی سازشكار و تسلیم در برابر اقتدارگرایان است. خاتمی سوزاننده‌ همه‌ فرصت‌هایی معرفی شد كه تاریخ و ملت در پیش روی او نهاده بود و خاتمی عامل اصلی عدم تحقق همه‌ وعده‌ها شناخته شد.

سخن بر سر درست انگاشتن و مطلق كردن فهم و كاركرد خود و قادر دانستن خویش به برآوردن همه‌ خواسته‌ها و تحقق برنامه‌ها نیست. سخن بر سر درستی رویكردهای سیاسی و اجتماعی و شناخت منابع و موانع مردم‌سالاری به طور واقعی است. برای این منظور باید به راستی بر ضرورت «فهم» مسایل برای «نقد» آنها تاكید كرد وگرنه روشن است وقتی سیاستمدار آگاه و دلسوزی چون دكتر مصدق اشتباه می‌كند، هنگامی كه عارف و فقیه و رهبری آگاه و شجاع چون امام خمینی (قده) بارها به صراحت از اشتباهات خود سخن می‌گوید، این بنده‌ خدا بسیار كوچك‌تر از آن است كه ادعا كند كه خطا و كوتاهی نداشته است. اما آیا همه‌ وعده‌هایی كه گفته می‌شود خاتمی داده بود، واقعا من وعده داده بودم یا می‌توانستم وعده بدهم؟

هریك از ما ایرانیان، از تنگناهایی كه با آنها مواجه بوده‌ایم، به فراخور حد و حال خویش تاثیر پذیرفته‌ایم؛ پس همه باید در این باب تامل كنیم و بكوشیم در عمل برای رهایی بینش و منش خود از چنبره‌ استبدادزدگی تاریخی راهی بیابیم. همه‌ ما متاسفانه از این بیماری جانكاه آسیب دیده‌ایم. پس نباید خود را از آن مصون بدانیم. در فضای استبدادزده ذهن‌ها آشفته می‌شود و صداهای واقعی به خوبی به گوش نمی‌رسد. این بیماری عام و خطربار است و برای درمان واقعی آن باید آزادی و مردم‌سالاری را به جد پاس داشت و هزینه‌ تحقق آنها را پرداخت. آن‌گاه كه بپذیریم با همدیگر بهتر می‌فهمیم و كمتر اشتباه می‌كنیم، به راهبرد و رویكرد درست دست یافته‌ایم.

با این نگاه است كه می‌توان حتما پیروز شد، نه بر مخالف، كه با مخالف و نه در عرصه‌ سیاست كه در همه‌ عرصه‌های جامعه. این جوهر حركت و حدیثی است كه از دوم خرداد برآمد و در متن جامعه جریان یافت. نقطه‌ امید من در این راه پایداری، آگاهی و تداوم حضور جوانان و آحاد شهروندان كشور در قالب نهادها و تشكل‌های مدنی در عرصه‌ تعیین سرنوشت است. این‌گونه مشاركت است كه می‌تواند خطاها و كمبودهای سیاستمداران و دولتمردان را جبران كند.

گفتمان اصلاحات توانست با طرح شعار استقرار جامعه‌ مدنی، تكیه بر رای مردم و انتخابات آزاد، توام بودن اسلامیت و جمهوریت در نظام سیاسی و ملازم بودن حق و تكلیف شهروندان و حكومت، پیشاهنگ تحول در منطقه باشد و باز نام ایران را در این دوران بلندآوازه كند. آن‌چه بعدها نام اصلاحات بر خود گرفت، فرصت ملی و سرمایه‌ جدید اجتماعی برای كشور بود.

در حقانیت و اصالت اصلاحات و گفتمان آن همین بس كه امروز نه تنها جریان‌های سنتی جامعه و اكثر قریب به اتفاق نیروهای سیاسی در داخل و خارج از كشور، بلكه حتی مخالفان فكری و سیاسی این نظام هم از ضرورت استقرار دموكراسی سخن می‌گویند. در منطقه نیز سخن اول انجام اصلاحات است و حتی اعمال فشار خارجی برای اجرای صورتی خاص از آن وجود دارد اما به‌رغم آن ملت ما مفتخر است كه خود آغازگر اصلاحاتی برآمده از هویت و خواست تاریخی خویش بوده و سه سال پیش از وقوع جنایت 11سپتامبر (2۰ شهریور 138۰) و قطب‌بندی‌ها و آرایش‌های جدید بین‌المللی، تحولی بزرگ را در كشور سامان داده است.

در عین حال از یاد نبریم كه میان آن امید و آغاز، با آن‌چه در فضای سیاسی كشور رخ داده، فاصله‌ها افتاد، برخی سرخوردگی‌ها در روند پیشبرد اصلاحات رخ داد و برخی واقعیت‌ها، باز در دایره‌ ابهام‌آمیز انگاره‌های تیره محبوس و مغشوش ماند.

در فضای پیش آمده، بخش‌های مهمی از جامعه بعد از 7 سال تلاش دولت برآمده از حماسه‌ دوم خرداد، در ذهن خود چنین دیدند كه گویا جمهوری اسلامی بر سر دوراهی بازگشت به سوی اقتدارگرایی و نادیده انگاشتن همه‌ دستاوردهای مردم‌سالارانه‌ انقلاب و یا گذر به سوی لائیسیته و جمهوری سكولار قرار دارد.

بدیهی است كه از این آشفتگی ذهنی و روانی، دشمنان آزادی و مرد‌سالاری نیز غافل نشوند و با پشتوانه‌ حمایت از سوی منابع و مراكز قدرت و اقتصاد و تبلیغات جهانی، صدای جمع‌های محدود و مطرود خود را به عنوان صدای ملت در جهان تبلیغ كنند. اما جریان اصیل دوم خرداد با توجه به ضعف‌ها و ناكامی‌های گذشته، هم‌چنان بر شعارهای اصلی خود پا فشرده و می‌فشارد و مردم را به پیمودن این راه به عنوان تنها راهی كه به سرمنزل امن و مطمئن منتهی خواهد شد فرامی‌خواند.

تصور این‌كه با حذف جمهوری اسلامی، یك جمهوری مردمی غیروابسته پدید خواهد آمد، تصوری باطل است كه شواهد تاریخی، سیاسی و اجتماعی بطلان آن فراوان است.

تصور اعمال حاكمیت دین از راه اجبار واستبداد و نادیدن خواست و رای مردم نیز، نادرست و نامیسر است. بنیاد و پشتوانه‌ هر نظامی مردمند و مردم ما خواستار جمهوری بیگانه با دین و لائیك نبوده و نیستند. متاسفانه حتی مفاهیم غربی هم، وقتی به یك فضای استبدادزده پا می‌نهند، تحریف هم می‌شوند و این‌كه در این مسیر سكولاریسم نیز مبدل به دین‌ستیزی می‌شود، از این قاعده بركنار نیست.

برای بهروزی ملت ما تنها یك راه وجود دارد: استوار كردن مردم‌سالاری بر پایه‌ اعتقاد و فرهنگ مردم، و نوسازی فرهنگ دینی و اجتماع در جهت سازگاری با مرد‌م‌سالاری و تقویت بنیادهای مردم‌سالارانه كه در انقلاب اسلامی بوده و در قانون اساسی نیز منعكس شده است. بر این اساس همه‌ قدرت‌ها مستقیم و غیرمستقیم برآمده از مردمند و هیچ قدرت غیرمسوولی، مورد پذیرش و مشروع نیست و ساز و كارهای تامین و اعمال این مسوولیت نیز در قانون مشخص است.

آن‌جا كه اشكالی هست، بیشتر در تفسیر و برداشت از قانون و نحوه‌ اعمال درست این ساز و كارها است. پس اشكال در وهله‌ نخست ناشی از انحراف از روح قانون اساسی است، هرچند كه هیچ قانون بشری مصون از اشتباه یا عقب افتادن از زمانه نیست.

هنوز بر این اعتقادم كه اصلاح‌طلبی به منزله‌ی حدیث دل ملت ایران هم‌چنان پابرجا است. اما این نگرانی هست كه كج‌اندیشی‌ها و نابردباری‌ها و كم‌حوصلگی‌ها این گفتمان را به بیرون نظام جهت بدهد؛ تا كنون تمام تلاش این بوده و هست كه چنین نشود.

دوم خرداد بروز مقبولیت حدیث سازگاری «دینداری و آزادی» و «اسلام و مردم‌سالاری» بود و معتقدان به این سازگاری از دو سو مورد تهاجم قرار گرفتند: یكی آن‌كه می‌گفت برای این‌كه دیندار بمانیم، آزادی را رها كنیم و متاسفانه بسیاری از نهادهایی را كه می‌باید در فراز و ورای همه‌ جبهه‌بندی‌ها بمانند، به استخدام خود درآورد، بی‌آن‌كه تكلیف مسوولیت آنها معلوم باشد. دیگری آن‌كه خواستار قربانی كردن دین در پای آزادی بود و ابزار جنگ روانی را نیز در اختیار داشت و می‌كوشید از میان جوانان و تحصیل‌كردگان سربازگیری كند. در واقع این هر دو برخلاف جهت آب شنا كرده‌اند و می‌كنند. بیش از یكصد سال است كه این ملت خواستار آزادی و استقلال و پیشرفت است و این همه را سازگار با هویت دینی و ملی خود می‌خواهد و با این‌كه بارها در معركه شكست خورده، از مطالبه‌ اساسی خود دست برنداشته است. انقلاب اسلامی هم از آن جهت شگفتی‌ساز است كه حدیث دل مردم و مطالبات مردم‌سالارنه‌ آنان را با دین و هویت تاریخی این قوم سازگار دانسته است.

در همان مسیر است كه ما از آزادی دفاع كرده و می‌كنیم و دین را نیز با آزادی سازگار می‌دانیم و بی‌استقلال، آزادی را نیز سرابی بیش نمی‌دانیم و گل پیشرفت را در بوستان آزادی و استقلال شكوفا می‌بینیم. ما تقابل میان انسان و خدا را باور نداریم و خدایی را می‌پرستیم كه انسان را آزاد آفریده و او را بر سرنوشت خود حاكم گردانیده است.

دوم خرداد چیزی نبود جز تشخیص گفتمان و حدیث فكری و عاطفی جامعه‌ای كه به صورت فزاینده‌ای جوان‌تر، باسوادتر، مشاركت‌جوتر و متوقع‌تر می‌شود. بر این اساس من اندیشه و راهی را موفق می‌دانم كه واقعیت این تحول را درك كند، خود را با آن هماهنگ نماید و از عهده‌ عمل به تعهدات خویش برآید. گفتمان مرد‌م‌سالاری، آزادی و تعامل با جهان ـ نه تقابل با آن ـ كه گفتمان غالب روزگار ما است، بازتاب این دگرگونی و خواست بوده و هست.

شاهد این مدعا رویكردهای اساسی و فراگیر به این گفتمان در داخل و خارج كشور است. این‌كه ایده‌ گفت و گوی تمدن‌ها علی‌رغم میل خشونت‌آفرینان و جنگ‌طلبان و تروریست‌ها، مقبولیت عام جهانی یافته است. هرچند در ایران در سطح رسمی چندان مورد اقبال قرار نگرفت و جز این هم انتظاری نبود ـ آیا توجه به حقوق اساسی و نهادهای مدنی امروز سطوح زیرین جامعه را در بر گرفته است ـ معانی ویژه‌ای دارند.

به‌رغم آن‌كه امروز هفت سال از واقعه‌ دوم خرداد گذشته، روشن است كه ملت ما خواست خود را در جامعه پایدار كرده است. از شعار ذوب در ولایت كه شعار محوری رقبای دوم خرداد در درون حكومت بود تا شعار ایران آزاد، آباد و شاد و تاكید بر دموكراسی، آزادی و حقوق بشر راه درازی طی شده است. این معجزه‌ روح اصلاح‌طلب ملت ما است كه باید بازشناخته شود. در واقع خواست مردم تغییر نكرده، بلكه بیشتر تجلی یافته است. صدای مردم را تا حدودزیادی می‌توان شنید و آنان كه به هر حال با افكار عمومی سر و كار دارند آگاهانه یا ناآگاهانه به راهی گام می‌نهند كه می‌پندارند مقبول مردم است.

عزیزی كه دیروز به جبهه‌ها می‌رفت و عشق به امام را پشتوانه‌ حركت خود داشت، پدر و مادری كه بدن قطعه قطعه شده‌ فرزندش او را از پای درنمی‌آورد، همسری كه در غیبت شوهر شهیدش سرود بیداری و دلیری را در گوش فرزند خود می‌خواند، شهروندان شهری و روستایی، متفكران دانشگاهی و حوزوی زنان و مردان، صاحبان صنعت و سرمایه، كارگران و كشاورزان، فرهنگیان و همه‌ آحاد و بخش‌های جامعه‌ ما، مگر خواستی جز دستیابی به ایرانی آزاد و آباد و شاد داشته و دارند؟ اگر اهل ولایت هم بودند، ولایت را پشتوانه‌ حركت برای رسیدن به سربلندی، آزادی، آبادانی و پیشرفت می‌دانستند. امروز در چشم‌انداز اصلاحات و پذیرش موازنه و ضرورت‌های آن، كسانی باید پاسخگو باشند كه ولایت را در برابر آزادی، و ارزش‌ها را در برابر پیشرفت، و خشونت را در برابر منطق قرار دادند. به هر حال طرح و پذیرش شعارهای اصلاحات را از هر سو باید به فال نیك گرفت ولی باید به جد از طرح‌كنندگان آن خواست كه به درستی منظور خود را از این مفاهیم بیان كنند تا جامعه دچار سوءتفاهم نشود.

مگر گروهی همواره در برابر دعوت مردم به آزادی فریاد برنمی‌آورند كه دعوت‌كنندگان به آزادی یا «نفاق جدید» خواستار بی بند و باری، ولنگاری، غرب‌زدگی و بر هم خوردن هنجارهای دینی و اخلاقی جامعه‌اند؟ در حالی كه وقتی ما شعار آزادی را می‌دادیم ـ و می‌دهیم ـ مرادمان آزادی‌های سیاسی، آزادی‌های مشروع و مدنی و آزادی‌های فكری است و در همان حال از انضباط اخلاقی و حفظ هنجارهایی كه با هویت دینی و فرهنگی جامعه‌ ما سازگار است دفاع كرده و می‌كنیم. ما دین خدا را شریعت سمحه و سهله و دین رواداری و گذشت می‌شناسیم و فكر نمی‌كنیم وقتی نوجوان و جوان عزتمند ایرانی آزادی را مطالبه می‌كند، مرادش ولنگاری‌های اخلاقی است.

در نظام‌های خودكامه برای سركوب اندیشه و آزادی سیاسی و اراده، به بی بندوباری‌های اخلاقی و بی‌قیدی‌های اجتماعی دامن زده می‌شود. نتیجه‌ طبیعی چنین نظام‌هایی سقوط اخلاق است. خوب است نگاهی شود به كشورهایی كه دیروز در بلوك شرق قرار داشتند یا امروز راه و رسم تمركزگرایی و تمامیت‌طلبی را طی می‌كنند تا معلوم شود كه برای سركوب آزادی‌های سیاسی و فكری، جامعه را دچار چه انحطاط اخلاقی و معنوی و ناهنجاری در روابط فردی و اجتماعی كرده‌اند.

بنابراین آن‌كه شعار آزادی می‌دهد تا نظر آزادی‌خواهان را كه اكثریت قاطع ملتند به خود جلب كند، نباید از یاد ببرد كه درد جانكاه ملت ما خودكامگی و استبداد بوده است؛ ولی به هر حال توجه به ایران آزاد، گامی به جلو و شاهدی بر پیروزی اندیشه اصلاحات در ایران است.

اما آبادی نیز در سایه‌ علم و تحقیق و به‌كارگیری مدیریت درست و جلب مشاركت نخبگان جامعه به دست می‌آید و كشور آباد نخواهد شد، مگر آن‌كه وهم‌انگاری را رها كنیم و به خردورزی بپردازیم و اهل علم و اندیشه در عمل حرمت ببینند نمی‌شود بیش از نود درصد دانشگاهیان را به انحراف دینی و فكری متهم كرد و هرگونه ستمی را بر اهل دانش و اندیشه روا دانست و اندیشه‌ورزی و نقد قدرت را جرم به حساب آورد و باز هم انتظار ایران آباد داشت.

نمی‌توان از آبادی و توسعه سخن گفت، اما از دموكراسی و حقوق بشر غافل بود. توسعه‌ مطلوب و ممكن، توسعه‌ «حقوق‌مدار» و «مشاركت‌جو» است. شرط اول برای رسیدن به ایران آباد این است كه این حقوق و ضرورت‌ها عملا به رسمیت شناخته شود و در همه‌ مراحل و مراجع تصمیم‌گیری و اجرا، در مجلس و دولت، در مجمع تشخیص مصلحت و در جمع خبرگان شاهد حضور انسان‌های عالم، كارشناس، شجاع و وظیفه‌شناس باشیم.

ایران آباد و آزاد مطمئنا ایران شاد هم خواهد بود، یعنی رضایت شهروندان عاقل، باسواد، برخوردار، آزاد و صاحب حق و حرمت، در ایران آباد و آزاد تامین می‌شود.

یقینا مشكلات، نارسایی‌ها، تنگ‌نظری‌ها و موانع در جهت تحقق خواست ملت و رسیدن به آرمان‌های انقلاب كم نیست، ولی برای رسیدن از وضع موجود به وضع مطلوب چاره‌ای جز تداوم راه اصلاحات، با اعتدال و انعطاف و خردورزی و شكیبایی نیست. به‌خصوص نسل جوان و شایسته‌ ما باید هوشیار باشد كه شعار اصلاحات را راهزنان در هر جامعه و زیر هر نقابی كه باشند، نربایند.

اكنون اگر حقیقت‌جویان از سر انصاف و واقع‌بینی به امور بنگرند، به‌رغم بسیاری كاستی‌ها خواهند دید كه دستاوردهای اصلاحات برای كشور كم نبوده است. شاید در جهانی كه تا دیروز جهان سوم نامیده می‌شد، غالبا دولت‌ها بریده از مردم و دشمن آزادی و حقوق اساسی مردم بوده و هستند. در این حال این دولت اگر نگویم تنها دولت، اما می‌توانم بگویم از معدود دولت‌هایی بوده كه با همه‌ وجود مدافع آزادی اندیشه و حقوق اجتماعی و سیاسی مردم بوده و به خاطر آن هزینه‌های سنگینی هم داده است.

هنوز تا رسیدن به مرحله‌ای كه رفتارهای همه‌ی بخش‌های حكومت قانونی و سازگار با معیارهای عدالت و مردم‌سالاری باشد و هیچ مركز و دستگاهی نتواند فارغ از مسوولیت قانونی و با مصونیت‌های نابه‌جا منافع ملت و كشور را نادیده بگیرد، راه درازی پیش رو داریم؛ اما امروز نهانخانه‌ها و پستوهایی كه دور از هر چشم ناظری، خود را مجاز به انجام همه گونه اقدامات خلاف قانون و مغایر شرع می‌دانستند و در محكمه‌ای كه داور و بازجو و مدعی و مجری یكی بود، به تشخیص می‌نشستند، در بخش مهمی از دستگاه امنیتی كشور برچیده شده است. به هر حال اكنون این مفروض است كه هرگونه برخوردی باید وجهه‌ قانونی به خود بگیرد و برخوردكننده خود را موظف بداند كه به درستی در برابر افكار عمومی توجیه قانونی از كار خود ارایه كند، در همین حال هم، اولین معترض رفتارهای غیرقانونی یا ناسازگار با روح قانون و انصاف، دولت بوده و هست. این در وضعی است كه نهاد سنتی دولت در كشورهایی نظیر ما همواره با آزادی و آزادی‌خواهی رویارویی ستیزآمیز داشته است.

این دولت مفتخر است كه منادی آن بود كه قداست منصب به اباحه‌ نقد و انتقاد از قدرت كه امانتی از مردم در دست برگزیدگان مردم است مبدل شود؛ و قدرت و منصب را به عنوان امری زمینی در معرض نقد و نظر قرار داد. هرچند به علت سابقه‌ استبدادزده، حتی در بسیاری از موارد در مقام نقد نیز منصف نبوده‌ایم، اما جامعه به‌خصوص نخبگان و فرهیختگان نباید در بامداد استقرار مردم‌سالاری، وقتی آزادی به سرقت می‌رود بی‌تفاوت بنشینند.

غصب عناوینی كه در مالكیت معنوی جریانی است كه ویژگی‌های روشن خود را دارد، یك عمل ضدآزادی است. من زمانی در پاسخ گروهی كه از من انتقاد تند كرده بودند كه مشكل خاتمی این است كه هنوز به كارآیی دین باور دارد، در حالی كه راه نجات ملت رها كردن آزادی و مردم‌سالاری از قید دین است نوشتم:

«از نقد و نظر، از سوی هركس و با هر محتوا استقبال می‌كنم و خوشوقتم كه با زبان تند از رییس‌جمهوری كه مظهر اراده‌ ملی است انتقاد می‌شود، بی‌آن‌كه انتقاد و اعتراض‌كننده كوچك‌ترین دغدغه‌ای از برخورد حكومت با خود به خاطر این اعتراض داشته باشد، اما ایراد من به شما نه به خاطر اعتراضتان به رییس‌جمهور، بلكه در اعتراض به شما است كه چرا تحت عنوان و اسمی كه در مالكیت معنوی مومنان و معتقدان به اسلام است چنین ادعاهایی می‌كنید.»

اما این نكته را نیز یادآوری می‌كنم كه باید امكان آن را فراهم كنیم و اجازه دهیم كه هركس با صراحت و بی نقاب حرف خود را بگوید، نه سخن دیگری را به نفع خود مصادره كند و نه قصد خود را در لفاف مواضع دیگری بپیچد. در این راه هم حكومت باید راه را بر انجام فعالیت‌های قانونی برای گرایش‌های متفاوت و گوناگون بگشاید و هم كوشندگان عرصه‌ سیاست و اندیشه بنای كار خویش را بر صداقت و صراحت نهند.

اگر ما نظر امام را در آستانه‌ی پیروزی انقلاب می‌پذیرفتیم كه اعلام كردند حتی احزاب و گروههای غیراسلامی تا وقتی به توطئه و اقدام عملی براندازانه علیه نظام دست نزده‌اند در فعالیت و بیان نظر خود آزادند، به جایی نمی‌رسیدیم كه حتی مومنان به اسلام و راه امام، فقط به جرم این‌كه روش و سلیقه‌ی گروهی را نمی‌پسندند، ولو حاضر به عمل در چارچوب قانون اساسی باشند نیز حذف و دفع شوند؛ اگر هر مخالفی را معارض و هر معارضی را برانداز به حساب نمی‌آوردیم و اگر در برخورد با متهمان امنیتی و قضایی ابتدایی‌ترین موازین قانونی، مبنی بر رعایت حقوق شهروندان از جمله متهمان را رعایت می‌كردیم، دیگر زمینه‌ای برای ربودن عناوین مجاز و انجام فعالیت‌های غیرمجاز تحت نام عناوین مجاز فراهم نمی‌آمد. ولی به هر حال، اشكال در كار بخش‌هایی از حكومت یا گروههای فشار دارای مصونیت، توجیه‌گر رفتار خلاف مدعیان آزادی و زیر پا نهادن اخلاق انسانی و موازین مردم‌سالاری نیز نمی‌شود.

اینك به شما عزیزان مخاطب نامه خود می‌گویم: تامل كنید كه اگر رفتار حكومت در بسیاری از موارد متاثر از تاریخ استبدادزده‌ ما است، همین حكم در مورد منتقد و روشنفكر و اپوزیسیون ما هم صادق است، هرچند سهم و دایره‌ اثرشان یكسان نبوده و نخواهد بود. سیر به سوی نظام مردم‌سالار، نیازمند پا گرفتن فرهنگ مردم‌سالاری است. در كشور ما،‌ این فرهنگ می‌تواند با تكیه بر اخلاق، انصاف و ادب اسلامی كه رواداری را برای بشریت به ارمغان آورد و با ایجاد و تقویت مناسبات اجتماعی دموكراتیك و فرآیندهای سیاسی مردم‌سالار پا بگیرد و پیش برود.

این بر عهده‌ نسل جوان ما است كه با تأمل و تذكر نسبت به وضعیت تاریخی موجود، خواست شجاعانه‌ خود را در جهت استقرار مردم‌سالاری سازگار و با دین و فرهنگ خود با تدبیر و تحمل پی‌گیری كند؛ همه‌ منابع و موانع آن را بشناسد و با آنها مدبرانه رو به رو شود. مردم‌سالاری هم یك اندیشه، هم یك راه، و هم یك روش است. همه‌ اینها را باید بیاموزیم و بیاموزانیم و با هم به كار گیریم. امروز حتی آنان كه به قانونی نیز اعتقادی ندارند، در فضای آفریده شده‌ كنونی ناچارند دم از قانون بزنند و كار خود را توجیه قانونی كنند، پس در پی كارآیی و كارآمدی «قانون» در همه‌ سطوح باشیم.

امروز گرچه هنوز نقد و نظر هزینه‌های سنگینی دارد، ولی دیگر منتقد، دشمن پیغمبر قلمداد نمی‌شود. امروز گرچه هنوز این درد و مصیبت را داریم كه انسانی دانشمند كه شاید سابقه‌ حضورش در انقلاب و جبهه، بیش از سابقه‌ی تصدی فلان قاضی بی‌تجربه‌ای باشد كه گشاد دستانه حكم ارتداد صادر می‌كند و مبارزی كه پا و سلامت خود را برای انقلاب داده و همواره از موضع دین خواستار اعتلای آزادی بوده است ـ ولو در برداشت و نظر خود دچار خطا شده باشد ـ به ناحق به ارتداد متهم و بر اساس آن محكوم می‌شود، ولی این نیز دستاورد كمی بر جامعه‌ ما نیست كه جز معدودی افراد، هیچ‌كس از حوزه‌های علمیه گرفته تا دانشگاهها و تا سطح مسوولان، این برخورد و حكم را پذیرا نمی‌شوند.

امروز دخالت در امور و احوال شخصی افراد به مراتب كمتر از گذشته شده است. گرچه حتی یك مورد آن نیز ناحق و نابه‌جاست. امروز گرچه در برابر قانونی كردن حدود و ثغور جرم سیاسی در عمل به نص قانون اساسی مقاومت می‌شود، ولی مقاومت‌كنندگان در اقلیت شكننده‌ای قرار گرفته‌اند؛ همان‌گونه كه هم‌پیمانان دیروز آنها نیز ناچارند با شعار اصلاحات در صحنه حضور یابند و از انتساب بی‌پرده به گرایش‌های تنگ‌نظرانه پرهیز كنند.

امروز در ورای تغییرات بنیادینی كه در مناسبات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی رخ داده و بازگشت به دوران پیش از اصلاحات را ناممكن كرده است، می‌توان از روندها و چشم‌اندازهای روشنی در عرصه اقتصاد كشور نیز سخن گفت. هرچند ثمرات كار اصلاحات در قلمرو اقتصاد نیز از همان داوری‌های ناصواب در امان نمانده است و چنان وانمود شد كه چون صبغه‌ دفاع از آزادی‌ها و حقوق مردم در این چند سال پررنگ‌تر بوده، پس توجه به مسایل اقتصادی جامعه و سازندگی كشور در اولویت نبوده است. این‌كه كشور در این دوران توانست از یك ثبات نسبی و شكوفایی اقتصادی برخوردار شود، به یقین متاثر از همان روند اصلاحی است كه همه‌ عرصه‌های جامعه را در بر گرفته بود. كاستن از شكاف‌های تاریخی میان جامعه و حكومت، حمایت از تاسیس و تقویت نهادهای مدنی، دفاع از حقوق ملت و جلب مشاركت مردم، بیش و پیش از هر چیز نتایج اقتصادی دارد. آثار عمیق این حركت را نمی‌توان به سادگی از صحنه‌ جامعه زدود. حتی نتایج بسیاری از اصلاحات بنیادین اقتصادی را باید در سال‌های آینده دید. دولت توانست متوسط رشد تولید ناخالص داخلی در سال را از ‌٨/٣ درصد در برنامه‌ دوم توسعه به ‌٢/٥ درصد در برنامه‌ی سوم برساند. به طوری كه اكنون اقتصاد ایران رشد ‌٤/٧ درصد را از سال‌های ‌١٣٨١ به بعد تجربه می‌كند. متوسط نرخ تورم از ‌١/٢٥ درصد در برنامه‌ی دوم به ‌٢/١٣ درصد در برنامه‌ی سوم كاهش یافته است. متوسط رشد سرمایه‌گذاری از ‌٩/٧ درصد در برنامه‌ی دوم به ‌٧/١٠ درصد در برنامه‌ی سوم رسیده است. ایجاد سالانه حدود ‌٧٠٠ هزار فرصت شغلی موجب شده است كه به‌رغم افزایش روزافزون سطح تقاضای اجتماع برای كار، روند ایجاد اشتغال آهنگ مثبتی بیابد.

دولت تا كنون با بردباری و خویشتن‌داری، حركت‌های سازنده‌ای را در جهت انجام اصلاحات گسترده اداری و ساختاری، حفظ قدرت خرید حقوق‌بگیران، تداوم سیاست‌های تمركززدایی، اتخاذ سیاست‌های ویژه برای تامین منابع مالی برای طرح‌های اشتغال‌زا، جلب مشاركت بخش خصوصی، فراهم آوردن زمینه‌های توسعه سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی، افزایش رفاه اجتماعی و توزیع درآمد، سیاست تثبیت اقتصادی و شفاف‌سازی بودجه، یكسان‌سازی نرخ ارز و كاهش تصدی‌گری به انجام رسانده است و خود نیز همواره منتقد كاستی‌های خود بوده است.

دستاوردهایی همچون تدوین و اجرای لایحه برنامه‌ سوم توسعه، شكل‌دهی حساب ذخیره ارزی و انباشت میلیاردها دلار در طی ‌٤ سال در آن و برداشت‌های قانونی از آن توانسته است آثار ملموسی در اقتصاد كشور به جا گذارد. حدود یك سوم از این حساب به لحاظ اتخاذ راهبرد مهم و تعیین‌كننده‌ یكسان‌سازی نرخ ارز برداشت و به سپرده‌های بانك مركزی اضافه شد كه نتیجه‌ آن كاهش نرخ ریسك و افزایش اعتبار اقتصادی كشور در نزد موسسات مالی و پولی دنیا بوده است. حدود یك سوم از این میزان ذخیره‌ی ارزی نیز برای جهش در طرح‌های عمرانی كشور، به‌ویژه بخش آب، شبكه‌های آبرسانی، راه و حمل و نقل، كشاورزی و معادن اختصاص یافت كه ثمره‌ی آن تسریع در اتمام طرح‌های عمرانی و ایجاد رشد و اشتغال بیشتر بوده است. بیش از یك سوم از این مبلغ یعنی ‌٦/٨ میلیارد دلار هم برای شكوفایی تولید، فناوری كارآفرینی در اختیار بخش خصوصی قرار گرفته است.

علاوه بر این زیرساخت‌های اقتصادی، امروز كشور ما برخوردار از ظرفیت‌های علمی جدید، نیروی انسانی تحصیل‌كرده و ماهر و كارآمد شده است. ظرف ‌٧ سال گذشته(‌١٣٨٣-1376 ) بر اساس شاخصه‌های معتبر بین‌المللی ایران توانسته است از رشد تولید علمی ‌٤٠٠ درصدی برخوردار باشد. پیشرفت‌های عظیم در عرصه‌ی اكتشاف، استخراج و بهره‌برداری‌های بهتر از نفت و گاز، تحرك همه‌جانبه در گسترش فناوری‌های ارتباطات و اطلاعات، به خوبی در سطح كشور قابل مشاهده است.

امروز حركت سدسازی، تولید برق و انرژی، رشد كشاورزی و صنعت و … همگی با شتاب و گستردگی بیشتری از گذشته در جریان است. بر این اساس به روشنی می‌توان دید كه پشتوانه‌ی اقتصاد كشور قوی‌تر از هر زمان دیگر است و محوریت علم و فناوری نیز

شاكله‌ی برنامه‌های توسعه‌ همه‌جانبه‌ كشور شده است.

امروز تنش‌زدایی و رابطه‌ی منطقی با جهان، نه یك انحراف، از اصول كه یك سیاست اصلی و مقبول است. هرچند در عمل بهتر و مناسب‌تر می‌توان رفتار كرد. تعامل با جهان دیگر نه سازش و كاری ضدارزش، كه عین حكمت و تدبیر به حساب می‌آید و در جهان به هم پیوسته‌ی امروز، راه اصلی تداوم انقلاب اسلامی و دستیابی به پیشرفت و استقلال محسوب می‌شود.

در هر حال من هم‌چنان بر سه اصل آزادی در اندیشه، منطق درگفتار و قانون در عمل تاكید می‌كنم و آن را راه حقیقی اسلام و راه امام و مورد قبول وجدان عمیق اكثریت قاطع مردم و به‌خصوص نخبگان منصف می‌دانم.

ممكن است ما در نمایندگی از ملت، در عمل به این سه اصل در بسیاری از موارد ناموفق بوده باشیم؛ مدعی نیستم كه حاصل تلاش‌های ما در دفاع از حقوق ملت در همه‌ زمینه‌ها به فرجام رسیده و در نتیجه ملت به همه‌ی آرمان‌های خود دست یافته است، مدعی آنم كه اما راه اصیل مردم‌سالاری و تحقق آرمان‌های تاریخی ملت توقف نخواهد داشت و مردم ما راه اصلاحات را ادامه خواهند داد بی‌آن‌كه از دین جدا شوند. ملت ما آزادی و استقلال و پیشرفت را نه در خروج از جمهوری اسلامی كه به قیمت گرانی به دست آورده است، و نه در بازگشت به خودكامگی به هر نام، بلكه در سازگار كردن هرچه بیشتر این جمهوری با خواست‌های تاریخی خود و استقرار همه‌جانبه‌ی مردم‌سالاری دینی می‌جوید. آن‌كس در صحنه خواهد ماند كه با مطالبات واقعی مردم همگام شود؛ و واقعیت زمانه بسیاری را همگام خواهد كرد.

امروز ملت ایران در عرصه‌ جهان، با سابقه‌ درخشان مدنی و فرهنگی خود، به عنوان ملتی نام‌آور شده است كه بر پایه‌ دین اسلام، خواستار استقرار نوعی از مردم‌سالاری است كه در آن معنویت با آزادی و پیشرفت با اخلاق همراه باشد. این دستاورد می‌تواند در صورت انقلاب و جمهوری اسلامی ـ آن‌گونه كه مردم می‌خواستند و می‌خواهند ـ برای همه‌ جهان اسلام و به‌خصوص نسل جوان و فرهیخته‌ این جهان الگوآفرین باشد. نسلی كه از وابستگی به بیگانه آزرده است و خود را مستحق آزادی و حاكمیت بر سرنوشت خود، بدون بریدن از فرهنگ ملی و دینی خویش می‌داند و از حركت‌های افراطی و تنگ‌نظر كه می‌كوشند خشونت و قیمومیت متعصبان را بر جوامع تحمیل كنند، سخت نگران و بیزار است. مبادا كج‌اندیشی‌ها، تنگ‌نظری‌ها و توهم‌گرایی‌ها، این فرصت مغتنم را از ما و انقلاب و ملت بزرگ ما بگیرد.

در پایان باز بر این نكته تاكید می‌كنم كه همه‌ ما و شما جوانان عزیز باید این پندار غلط را كه حاصل یك بیماری تاریخی است از ذهن خود بزدایم كه: برای رهایی باید منتظر قهرمان بود. “قهرمان شمایید و مسوولانی شایسته‌ شمایند كه خواست شما را درك و در جهت آن حركت كنند”

كلام بلند خداوند جل و علی را از یاد نبریم كه: خداوند سرنوشت هیچ قومی را دگرگون نخواهد كرد مگر كه آن قوم، جان خود را دگرگون كند»

صحنه‌ شگفت‌انگیزی را كه اندیشه و دست هنرمند آلمانی، «برشت» آفریده است همواره در نظر داشته باشید كه: چون گالیله در برابر كلیسای متعصب و سخت‌گیر مجبور شد از نظریه‌ علمی خود توبه كند، پاره‌ای از شاگردان پرحرارت او پرخاشگرانه بر استاد نكته گرفتند كه: «وای بر قومی كه قهرمان آن تو باشی» و گالیله با كمال خونسردی پاسخ داد كه:

«وای به قومی كه نیاز به قهرمان داشته باشد»

نیاز جدی امروز ما، تأمل و بازاندیشی همگانی در احوال خویش برای عبور از كلیشه‌ها و قالب‌های استبدادزده‌ ناكارآمد و گشودن راه گفت و گوی همدلانه‌ انتقادی در همه‌ سطوح و لایه‌های اجتماعی است. ایمان به خداوند، امید به آینده و اعتماد به خویش هم مبنا و هم حاصل این كار است. به یاری خدا در این راه باز هم با شما سخن خواهم گفت و هم‌چنان نیازمند نظرهای شما خواهم بود. ما در آغاز راه نو اصلاح‌گری و نه در پایان آن هستیم. تداوم آن با شما و آینده‌ روشن آن از آن شما است، شما سازندگان اصلی فردای روشن ایرانید، پس:

گمان مبر كه به آخر رسید كار مغان- هزار باده‌ ناخورده در رگ تاك است

والسلام

برچسب‌ها: ,

پیام شما  • پیام و نام‌هایی که به زبان‌های دیگر و یا پینگلیش نوشته شوند، حذف خواهند شد! برای تبدیل پینگلیش به فارسی به اینجا بروید.